حدیث

آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استبه روایت مسلم

متن عربی

عن عائشة قالت: كان رسولُ الله صلى الله عليه وسلم مُضْطجِعًا في بيتي، كاشفًا عن فَخِذَيْه، أو ساقَيْه، فاسْتأذَن أبو بكر فأذِنَ له، وهو على تلك الحال، فتحدَّثَ، ثم اسْتأذَن عُمر، فأذِن له، وهو كذلك، فتحدَّث، ثم اسْتأذَن عثمان، فجلس رسول الله صلى الله عليه وسلم ، وسوَّى ثِيابه -قال محمد: ولا أقول ذلك في يوم واحد- فَدَخَل فتحدَّث، فلمَّا خرج قالت عائشة: دخل أبو بكر فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِه، ثم دخل عمر فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِه، ثم دخل عثمان فجلستَ وسوَّيتَ ثيابك فقال: «ألا أسْتَحِي من رجل تَسْتَحِي منه الملائكةُ».

ترجمه

از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه ی من بر يک پهلو دراز كشيده بود و قسمتی از ران يا ساق پايش برهنه بود؛ در اين هنگام ابوبكر اجازه ی ورود خواست، رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان حالتی كه بود به او اجازه ورود داده و او مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عمر اجازه ی ورود خواست و رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان حالت و وضعیتی که داشت، به او نیز اجازه ی ورود داد و او هم مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عثمان اجازه ی ورود خواست، پس رسول الله صلى الله عليه وسلم بر جای خود نشست و لباسش را صاف نمود. - محمد يكی از راويان حديث می گويد: و من نمی گويم رعايت این مساله در يک روز بوده است (يعنی هميشه با آمدن عثمان، رسول الله صلى الله عليه وسلم چنين رفتار می کرد] - آنگاه عثمان وارد شد و مطلب خود را بيان نمود. بعد از اينكه عثمان خارج شد، عايشه رضی الله عنها گفت: هنگامی كه ابوبكر وارد شد، به او توجه و اعتنايی نكرديد، همچنين هنگامی كه عمر وارد شد به او توجه و اعتنايی ننموديد، اما وقتی عثمان وارد شد نشستيد و لباس خود را مرتب نموديد؟! رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَلَا أَسْتَحِي مِنْ رَجُلٍ تَسْتَحِي مِنْهُ الْمَلَائِكَةُ»: «آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!»

شرح

عایشه رضی الله عنها حکایت می کند که روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه اش بر يک پهلو دراز كشيده بود و قسمتی از ران ها يا ساق های پايش برهنه بود؛ در اين هنگام ابوبكر رضی الله عنه اجازه ی ورود خواست و رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان وضعیتی كه بود به او اجازه ی ورود داده و او مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عمر رضی الله عنه اجازه ی ورود خواست و رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان وضعیتی که بود، به او نيز اجازه ی ورود داد و او هم مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عثمان رضی الله عنه اجازه ی ورود خواست که رسول الله صلى الله عليه وسلم نشست و لباسش را صاف نمود و ران ها یا ساق هایش را پوشاند، سپس به او اجازه ی ورود داد. آنگاه عثمان رضی الله عنه وارد شد و مطلب خود را بيان نمود. بعد از اينكه عثمان رضی الله عنه خارج شد، عايشه رضی الله عنها گفت: هنگامی كه ابوبكر وارد شد به او توجه و اعتنايی نكرديد، همچنين هنگامی كه عمر داخل شد به او توجه و اعتنايی ننموديد، اما وقتی عثمان وارد شد نشستيد و لباس خود را مرتب نموديد و ران ها یا ساق های خود را پوشاندید؟! رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!»؛ یعنی: ملائکه ی خداوند رحمان از عثمان حیا و شرم می کنند، چطور من از او شرم نکنم؟ نمی توان به این حدیث استدلال نمود که ران عورت نیست، زیرا چیزی که مکشوف و برهنه بوده و در حدیث آمده، در مورد آن شک و تردید وجود دارد و مشخص نیست ساق برهنه بوده یا ران. پس نمی توان با استدلال به این حدیث بطور قطع به جواز کشف ران قائل شد. همچنین احادیثی که در آنها بحث برهنه نمودن ران آمده، احادیث فعلی بوده نه قولی، یعنی اصحاب فعل ایشان را در این خصوص ذکر کرده اند و راویان آن، اصحاب کم و سن و سال هستند؛ اما احادیثی که ران را عورت می دانند به احتیاط نزدیک تر بوده و بزرگان صحابه آنها را روایت نموده اند و جزو احادیث قولی است و قول بر فعل مقدم است و فعل می تواند در بر دارنده احتمالاتی باشد؛ و فتوای کمیته دائمی فتوا نیز ران را عورت می داند.

شرح: العربية

تحكي عائشة رضي الله عنها أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان مُضْطجِعًا في بيتها، كاشفًا عن فخذيه أو ساقيه، فاستأذن أبو بكر في الدخول فأذِنَ له، وهو على تلك الحال من الاضطجاع وانكشاف فخذيه أو ساقيه صلى الله عليه وسلم ، فتحدَّثَ أبو بكر مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ، ثم استأذن عُمر، فأذن له، وهو كذلك، فتحدَّث، ثم استأذن عثمان في الدخول، فاعتدل رسول الله صلى الله عليه وسلم في جلسته، وعدَّل ثيابه وغطى فخذيه أو ساقيه، ثم أذن له بالدخول، فدخل فتحدَّث، فلمَّا خرج قالت عائشة: دخل أبو بكر فلم تستبشر وتهتم بدخوله، ثم دخل عمر فلم تستبشر وتهتم بدخوله، ثم دخل عثمان فاعتدلت في جلستك وعدَّلت ثيابك وغطيت فخذيك أو ساقيك؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «ألا أسْتَحِي من رجل تَستحي منه الملائكةُ» أي: أن ملائكة الرحمن تستحي من عثمان، فكيف لا أستحي أنا منه؟! ولا يستدل بهذا الحديث على أن الفخذ ليست بعورة؛ لكون المكشوف في الحديث مشكوكا فيه، هل هو الساقان أم الفخذان، فلا يلزم منه الجزم بجواز كشف الفخذ؛ ولأن الأحاديث التي فيها كشف الفخذ جاءت من فعل النبي صلى الله عليه وسلم لا من قوله، ورواها صغار الصحابة، وأما الأحاديث التي فيها أن الفخذ عورة فهي أحوط، ورواها كبار الصحابة، وهي من قوله، والقول مقدم على الفعل، والفعل له احتمالات، ولأن الكشف جاء مع خاصة الإنسان وليس عامًّا في كل مكان، والقول بأن الفخذ عورة عليه فتوى اللجنة الدائمة.

  • فضيلة عثمان وجلالة قدره عند النبي -صلى الله عليه وسلم-, وعند الملائكة -عليهم السلام-.
  • أن الحياء صفة جميلة من صفات الملائكة -عليهم السلام-.
  • مشروعية الاتصاف بوصف الحياء؛ لأنه خلق عظيم من أخلاق أهل الإيمان، وقد كان النبي -صلى الله عليه وسلم- من أشد الناس حياء.
  • أن الجزاء من جنس العمل, وذلك أن عثمان رضي الله عنه كان الغالب عليه الحياء، فجوزي عليه من جنس فعله.
  • يجوز للعالم والفاضل رفع الكلفة بحضرة من بينه وبينهم صحبة خاصة, واستحباب ترك ذلك إذا حضر غريب أو صاحب يستحي منه.
  • مشروعية الاستئذان قبل الدخول.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر