حدیث

درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود، مردی از مسلمانان نزد ایشان آمده و او را صدا زد و گفت: ای رسول خدا من زنا کردم.

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استمتفق علیه

متن عربی

عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: «أَتَى رجل مِنَ المسلمين رسولَ صلى الله عليه وسلم وهو في المسجد فَنَادَاهُ: يا رسول الله، إنِّي زَنَيْتُ، فَأَعْرَضَ عنه، فَتَنَحَّى تِلْقَاءَ وَجْهِهِ فَقَالَ: يا رسول الله، إنِّي زَنَيْت، فأعرض عنه، حَتَّى ثَنَّى ذلك عليه أَرْبَعَ مَرَّاتٍ. فَلَمَّا شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ أَرْبع شهادات: دَعَاهُ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم ، فَقَالَ: أَبِكَ جُنُونٌ؟ قَالَ: لا، قَالَ: فَهَلْ أُحْصِنْت؟ قَالَ: نَعَمْ، فَقَالَ رَسُولُ الله: اذْهَبُوا بِهِ فَارْجُمُوهُ». قَالَ ابْنُ شِهَابٍ: فَأَخْبَرَنِي أَبُو سَلَمَةَ بنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ. سَمِعَ جَابِرَ بنَ عَبْدِ الله يَقُولُ: «كُنْت فِيمَنْ رَجَمَهُ، فَرَجَمْنَاهُ بِالمُصَلَّى، فَلَمَّا أَذْلَقَتْهُ الْحِجَارَةُ هَرَبَ، فَأَدْرَكْنَاهُ بِالحَرَّةِ، فَرَجَمْنَاهُ».

ترجمه

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود، مردی از مسلمانان نزد ایشان آمده و او را صدا زد و گفت: ای رسول خدا، من زنا کردم. پس رسول خدا از او روی گرداند، اما وی روبروی ایشان قرار گرفت و گفت: ای رسول خدا، من زنا کردم. بازهم رسول خدا از وی روی گرداند؛ تا اینکه چهار بار این مساله تکرار شد. وقتی که چهار بار علیه خود شهادت داد، رسول الله صلی الله علیه وسلم او را صدا زد و فرمود: «أَبِكَ جُنُونٌ؟»: «آیا جنون داری؟». وی گفت: نه؛ فرمود: «فَهَلْ أُحْصِنْت؟»: «آیا ازدواج کرده ای؟». گفت: بله؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اذْهَبُوا بِهِ فَارْجُمُوهُ»: «او را ببرید و سنگسارش کنید». ابن شهاب می گوید: ابوسلمه بن عبدالرحمن به من خبر داد که از جابر بن عبدالله شنیده که می گوید: من در میان کسانی بودم که او را سنگسار می کردند، او را در مصلی سنگسار نمودیم؛ زمانی که سنگ ها با بدن وی تماس پیدا کرد [و گرمای آنها را احساس نمود] پا به فرار گذاشت که او را در حرة گرفتیم و سنگارش کردیم.

شرح

درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود، ماعز بن مالک اسلمی رضی الله عنه نزد ایشان آمد و رسول الله را صدا زده و اعتراف کرد که مرتکب زنا شده است؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی روی گرداند شاید که بازگردد و توبه کند و با توبه این مساله را در بین خود و الله متعال حل و فصل کند. اما ماعز درحالی آمده بود که از دست خود و عملی که مرتکب شده بود بسیار ناراحت بود و تصمیم وی برای پاک شدن از این گناه با اجرای حد آن، قطعی بود؛ بنابراین بار دیگر در برابر رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و به ارتکاب زنا اعتراف کرد. این بار هم رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی روی گرداند تا اینکه ماعز چهار بار علیه خود شهادت داد؛ و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم وضعیت وی را جویا شد و از او پرسید: آیا جنون داری؟ ماعز گفت: نه؛ و در مورد عقل و هوشیاری وی از خانواده اش پرسید که جز خیر و خوبی در مورد او چیزی نگفتند. سپس از او سوال کرد: آیا ازدواج کرده یا مجرد است که در این صورت حکم وی سنگسار نخواهد بود؛ ماعز پاسخ داد که متاهل است و ازدواج کرده است. همچنین رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی سوال نمود: شاید عملی انجام داده که موجب حد شرعی نیست مثلا زنی را لمس کرده یا او را بوسیده است؛ اما ماعز به ارتکاب زنا تصریح داشت؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از همه ی این موارد اطمینان یافت و در این وضعیت، اقامه ی حد واجب گشته بود، به اصحابش امر نمود که او را ببرند و سنگسارش کنند. بنابراین او را به قبرستان غرقد بردند که محل خواندن نماز جنازه بود و سنگسارش کردند. وقتی ماعز گرمای سنگ ها را احساس نمود، خواست که نجات یابد و از مرگ فرار کند چون نفس بشر تحمل چنین صحنه ای را ندارد؛ بنابراین فرار کرد که او را در حرة گرفتند و سنگسارش کردند تا اینکه فوت شد. رحمت و رضایت الله بر او باد.

شرح: العربية

أَتَى مَاعِزُ بنُ مَالِك الْأَسْلَمِيّ رضي الله عنه إلى النّبي صلى الله عليه وسلم وهو في المسجد، فناداه واعْتَرَفَ على نَفْسِهِ بالزِّنا، فأَعَرَضَ عنه النبي صلى الله عليه وسلم ، لَعَلَّه يَرْجِع فَيتُوب فيما بَيْنَه وبَين اللهِ تعالى ، ولكن قدْ جاء غاضِباً على نفسِهِ، جازِماً على تَطْهِيرِها بالحدِّ، فقَصدُه من تِلْقَاء وجههِ مَرَّةً أُخْرَى، فاعْتَرَفَ بالزِّنا أيضاً. فأَعْرَضَ النبيُّ صلى الله عليه وسلم أيْضاً، حتى شَهِدَ على نَفْسِه بالزِّنا أربع مرات، حِينَئِذٍ اسْتَثْبَتَ النبيُّ صلى الله عليه وسلم عن حَالِه، فسَأَلَه: هلْ بِهِ مِنْ جُنُون؟ قالَ: لا، وسَأَلَ أَهْلَهُ عن عَقْلِه، فأَثْنوا عَلَيِه خَيْراً، ثُمَّ سَأَلَهُ: هلْ هُو مُحْصَنٌ أمْ بِكْر لا يجبُ عليه الرَّجْم؟ فأخْبَرَه أَنَّهُ مُحْصَن، وسَأَلَهُ: لَعَلَّهُ لَم يَأْتِ ما يُوجِبُ الحدَّ، مِنْ لَمْسٍ أَوْ تَقْبِيل، فصَرَّحَّ بحقيقةِ الزِّنا. فلمَّا اسْتَثَبَتَ صلى الله عليه وسلم مِنْ كُلِّ ذلك، وتَحَقَّقَ مِنْ وُجُوبِ إِقَامَةِ الحَدِّ، أَمَرَ أَصْحَابَه أَنْ يَذْهَبُوا بِهِ فَيَرْجُمُوه. فَخَرَجُوا بِهِ إِلى بَقِيعِ الْغَرْقَدِ -وهُو مُصَلَى الجَنَائِزِ- فَرَجَمُوه، فلمَّا أَحَسَّ بِحَرِّ الحِجَارَةِ، طَلَبَ النَّجَاةَ، ورَغِبَ في الفِرَارِ مِنَ الموتِ، لأن النفس البشرية لا تتحمل ذلك، فَهَرَبَ، فأَدْركُوه بالْحَرَّة، فأَجْهَزُوا عَلَيْه حتَى مَاتَ، -رحمه الله ورَضِي عنه-.

  • جواز إِقامة الحدود في مُصَلَّى الجَنَائِز.
  • هذه المَنقبة العظيمة لِمَاعِز -رضي الله عنه- إذْ جاد بنفْسِه، غَضَباً للهِ -تعالى-، وَتَطْهِيرَاً لها من إثم المعصية.
  • أنَّ الحَدَّ كفارة للمعصية التي أُقِيم الحَدُّ لها، وهو إجماع ودلت عليه السنة.
  • أنَّ الزنا يثبت بالإقرار كما يثبت بالشهادة.
  • أنَّ إِثْم المعاصِي يَسْقُطُ بالتوبة النَّصُوح، وهو إجماعُ المسلمين.
  • أَنَّ المجنون لا يُعتبر إقراره، ولا يثبت عليه الحد، لأن شرط الحد التكليف.
  • أَنَّهُ يَجِب على القاضي والْمفتِي التَّثَبُتُ في الْأَحْكَامِ، وَالسُّؤالُ بالتَّفصِيل عمَّا يَجب الاستِفسار عَنْهُ، مِمّا يُغَيِّر الحكمَ فِي الْمَسألة.
  • أن الحدود إذا وصلت إلى الإِمام يقيمها ولا يهملها.
  • أنَّ حدَّ المحصَن الزاني رَجْمُهُ بِالحجارَة حتَّى يَمُوت، ولا يجب أن يُحْفَرُ لَه عِنْد الرَّجْم.
  • أَنَّه لا يُشْتَرَطُ في إِقامة الحَدِّ، حضور الإمام أَوْ نَائِبِه.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر