حدیث

پيش از ما، اموال غنيمت برای هيچکس حلال نبوده است؛ اما خداوند كه ضعف و ناتوانی ما را ديد، غنايم را برای ما حلال نمود.

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استمتفق علیه

متن عربی

عن أبي هريرة رضي الله عنه مرفوعًا: «غَزَا نَبِيٌّ مِن الأَنبِيَاء -صلوات الله وسلامه عليهم- فقال لقومه: لاَ يَتبَعَنِّي رجُل مَلَك بُضْعَ امرَأَةٍ وَهُوَ يُرِيدُ أنْ يَبنِي بِهَا وَلَمَّا يَبْنِ بِهَا، وَلاَ أحَدٌ بَنَى بُيُوتًا لم يَرفَع سُقُوفَهَا، ولاَ أَحَدٌ اشتَرَى غَنَمًا أو خَلِفَات وهو يَنتظِرُ أَولاَدَها، فَغَزَا فَدَنَا مِنَ القَريَةِ صَلاةَ العَصر أو قَرِيباً مِن ذلك، فَقَال للشَّمسِ: إِنَّك مَأمُورَة وأَنَا مَأمُور، اللَّهُمَّ احْبِسْهَا عَلَينَا، فَحُبِسَتْ حَتَّى فَتَحَ الله عليه، فَجَمَع الغَنَائِم فَجَاءَت -يعني النار- لِتَأكُلَهَا فَلَم تَطعَمها، فقال: إِنَّ فِيكُم غُلُولاً، فَليُبَايعنِي مِنْ كُلِّ قَبِيلَة رجل، فَلَزِقَت يد رجل بِيَدِهِ فقال: فِيكُم الغُلُول فلتبايعني قبيلتك، فلزقت يد رجلين أو ثلاثة بيده، فقال: فيكم الغلول، فَجَاؤوا بِرَأس مثل رأس بَقَرَةٍ من الذَّهَب، فَوَضَعَهَا فجاءت النَّارُ فَأَكَلَتهَا، فَلَم تَحِلَّ الغَنَائِم لأحَدٍ قَبلَنَا، ثُمَّ أَحَلَّ الله لَنَا الغَنَائِم لَمَّا رَأَى ضَعفَنَا وَعَجزَنَا فَأَحَلَّهَا لَنَا».

ترجمه

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «غزا نَبِيٌّ مِنَ الأَنْبِياءِ صلواتُ اللَّه وسلامُهُ علَيهِمْ فَقَالَ لقوْمِه: لايتْبَعَنِّي رَجُلٌ ملَكَ بُضْعَ امْرَأَةٍ. وَهُوَ يُرِيدُ أَن يَبْنِيَ بِهَا وَلَمَّا يَبْنِ بِها، ولا أَحدٌ بنَى بيُوتاً لَمْ يرفَع سُقوفَهَا، ولا أَحَدٌ اشْتَرى غَنَماً أَوْ خَلِفَاتٍ وهُو يَنْتَظرُ أوْلادَهَا. فَغزَا فَدنَا مِنَ الْقَرْيَةِ صلاةَ الْعصْرِ أَوْ قَريباً مِنْ ذلك، فَقَال للشَّمس: إِنَّكِ مَأمُورةٌ وأَنا مأمُور، اللهمَّ احْبسْهَا علَينا، فَحُبِسَتْ حَتَّى فَتَحَ اللَّهُ عليْه، فَجَمَعَ الْغَنَائِم، فَجاءَتْ - يَعْنِي النَّارَ - لِتَأكُلَهَا فَلَمْ تطْعمْهَا، فقال: إِنَّ فِيكُمْ غُلُولاً، فليُبَايعنِي منْ كُلِّ قبِيلَةٍ رجُل، فَلَزِقَتْ يدُ رَجُلٍ بِيدِهِ فَقال: فِيكُم الْغُلول، فليبايعنِي قبيلَتُك، فلزقَتْ يدُ رجُليْنِ أو ثلاثَةٍ بِيَدِهِ فقال: فِيكُمُ الْغُلُول، فَجاؤوا برَأْسٍ مِثْلِ رَأْس بَقَرَةٍ مِنْ الذَّهب، فوضَعها فَجَاءَت النَّارُ فَأَكَلَتها، فلمْ تَحل الْغَنَائِمُ لأحدٍ قَبلَنَا، ثُمَّ أَحَلَّ اللَّهُ لَنا الغَنَائِمَ لمَّا رأَى ضَعفَنَا وعجزنَا فأحلَّها لنَا»: «يکی از پيامبران صلوات الله وسلامه عليهم می خواست به جنگ برود؛ به قومش گفت: كسی كه زنی را نكاح كرده و مالک همبستری با او شده، ولی هنوز با او همبستر نشده و می خواهد با او همبستر شده و زفاف داشته باشد و نيز كسی كه خانه ای ساخته و هنوز سقفش را درست نکرده است، همچنين كسی كه شترهای آبستنی خريده و منتظر زاييدن آنهاست، با من نيايد. سپس عازم جنگ شد. هنگام نماز عصر يا نزديک به عصر بود که به نزديکی روستای مورد نظر رسيد. خطاب به خورشيد گفت: تو مأموری و من نيز مأمورم. بارالها، آن را برای ما متوقف کن؛ و خورشيد متوقف شد تا آن كه خداوند او را پيروز گردانيد؛ آنگاه به جمع آوری غنايم پرداخت. سپس آتشی آمد تا اموال غنيمت را بخورد و نابود كند؛ ولی به آنها نزديك نشد. آن پيامبر گفت: حتماً در ميان شما خيانت يا سرقتی از مال غنيمت صورت گرفته است. از هر قبيله يك نفر با من بيعت كند. (هنگام بيعت) دست يك نفر از آنان به دست او چسبيد. گفت: سرقت در قبيله ی شما انجام شده است. همه ی افراد قبيله ات بايد با من بيعت كنند. آنگاه دست دو يا سه نفر از افراد آن قبيله، به دست پيامبر چسبيد. گفت: شما سرقت كرده ايد. آنها (اعتراف کردند و) چيزی مانند سرِ گاو كه از طلا ساخته شده بود، آوردند و پيامبر آن را (روی ساير غنايم) گذاشت. سپس آتش آمد و همه ی اموال را خورد و نابود کرد. پيش از ما، اموال غنيمت برای هيچکس حلال نبوده است؛ اما خداوند كه ضعف و ناتوانی ما را ديد، غنايم را برای ما حلال نمود».

شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم از یکی از پیامبران - عليهم الصلاة والسلام - خبر می دهد که با قومی وارد جنگ شد که به جهاد با آنان ماموریت یافته بود؛ اما قبل از آغاز جنگ سه نفر را از همراهی با خود منع کرد؛ کسی که زنی را به ازدواج خود درآورده و با او همبستر نشده است، کسانی که خانه ای را ساخته اند و سقف آن را درست نکرده اند و کسی که گوسفند یا شتران آبستنی خریده و منتظر زاییدن آنهاست؛ چون این سه دسته ذهن شان مشغول به مواردی است که ذکر شد؛ کسی که تازه ازدواج کرده ذهن وی مشغول همسرش می باشد که با او همبستر نشده است؛ و مشتاق آن می باشد؛ همچنین مردی که خانه ای ساخته و سقف آن را کامل نکرده، ذهنش مشغول خانه ای است که قرار است به همراه خانواده اش در آن سکونت کند. و کسی که شتران و گوسفندان آبستنی دارد و منتظر زاییدن آنهاست ذهنش درگیر این مساله می باشد. این درحالی است که برای جهاد ذهنی آزاد و انسانی فارغ بال لازم است؛ کسی که دغدغه ای جز جهاد نداشته باشد. سپس این پیامبر عازم نبرد با آن قوم شد و بعد از نماز عصر به آنها رسید؛ زمانی که شب در پیش است و ترس آن می رود با تاریک شدن هوا، پیروزی از دست برود. بنابراین خطاب به خورشید می گوید: تو ماموری و من نیز مامور هستم؛ با این تفاوت که امر خورشید تکوینی بوده و امر وی شرعی می باشد. این پیامبر مامور به جهاد است و خورشید مامور است که به هر کجا الله متعال امر نموده حرکت نماید؛ الله متعال می فرماید: «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ»: «و خورشید [نیز پیوسته] به سوی قرارگاهش در حرکت است. این تقدیرِ [پروردگارِ] شکست ناپذیرِ داناست». از وقتی که الله متعال خورشید را خلق کرده است، به سویی که امر شده در حال حرکت می باشد بدون اینکه تقدیم و تاخیری داشته باشد و پایین آمده و اوج بگیرد. آن پیامبر در این وضعیت گفت: بار الها، آن را برای ما متوقف کن. بنابراین الله متعال خورشید را متوقف نمود و در وقت خود غروب نکرد؛ تا اینکه این پیامبر با آن قوم وارد جنگ شد و غنایم زیادی به دست آورد. این درحالی بود که غنایم در امت های گذشته برای مجاهدان حلال نبود بلکه حلال بودن غنایم از ویژگی های این امت می باشد. اما امت های گذشته غنایم را جمع می کردند و آتشی از آسمان می آمد و آنها را می بلعید؛ و این زمانی بود که الله متعال آنها را قبول می کرد؛ پس از پایان جنگ، غنایم جمع شد و آتش نازل شد اما آنها را از بین نبرد و نبلعید؛ پس آن پیامبر گفت: در میان شما از مال غنایم دزدی شده است. بنابراین به هر قبیله دستور داد تا یکی از آنها با او بیعت کند که دزدی نکرده است؛ زمانی که با او بر سر این مساله بیعت کردند دست یکی از آنها به دست آن پیامبر - عليه الصلاة والسلام - چسبید؛ وقتی دست وی به دست او چسبید گفت: دزدی در میان قبیله ی شما رخ داده است؛ سپس دستور داد تک تک افراد آن قبیله با او بیعت کنند که دست دو یا سه نفر از افراد این قبیله به دست پیامبر چسبید؛ بنابراین فرمود: دزدی از اموال غنیمت کار شما بوده است. آنچه دزدیدید بیاورید؛ آنها که چیزی مثل سر گاو از طلا پنهان کرده بودند، آوردند؛ وقتی آن را در میان سایر غنایم گذاشتند، آتش همه ی غنایم را خورد.

شرح: العربية

أخبر النبي صلى الله عليه وسلم عن نبي من الأنبياء -عليهم الصلاة والسلام- أنه غزا قومًا أُمِر بجهادهم، لكنه -عليه الصلاة والسلام- مَنَع كل إنسان عَقَد على امرأة ولم يَدخُل بها، وكل إنسان بنى بيتًا ولم يرفع سقفه، وكل إنسان اشترى غنمًا أو خَلِفَات وهو ينتظر أولادها، وذلك لأَنَّ هؤلاء يكونون مشغولين بما أهمهم، فالرجل المتزوج مشغول بزوجته التي لم يدخل بها، فهو في شوق إليها، وكذلك الرجل الذي رفع بيتًا ولم يُسَقِّفه، هو أيضا مشتغل بهذا البيت الذي يريد أن يسكنه هو وأهله، وكذلك صاحب الخلفات والغنم مشغول بها ينتظر أولادها. والجهاد ينبغي أن يكون الإنسان فيه مُتَفَرِّغًا، ليس له همٌّ إلا الجهاد، ثم إن هذا النبي غزا، فنَزَل بالقوم بعد صلاة العصر، وقد أَقْبَل اللَّيل، وخاف إن أظلَم اللَّيلُ أن لا يكون هناك انتصار، فجعل يخاطب الشمس يقول: أنت مأمورة وأنا مأمور، لكن أمر الشمس أمر كوني وأما أمره فأمر شرعي. فهو مأمور بالجهاد والشمس مأمورة أن تسير حيث أمرها الله عز وجل، قال الله: (والشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم)، منذ خلقها الله عز وجل وهي سائرة حيث أمرت لا تتقدم ولا تتأخر ولا تنزل ولا ترتفع. قال: "اللهم فاحبسها عنا" فحبس الله الشمس ولم تغب في وقتها، حتى غزا هذا النبي وغنم غنائم كثيرة، ولما غنم الغنائم وكانت الغنائم في الأمم السابقة لا تحل للغزاة، بل حل الغنائم من خصائص هذه الأمة ولله الحمد، أما الأمم السابقة فكانوا يجمعون الغنائم فتنزل عليها نار من السماء فتحرقها إذا كان الله قد تقبلها، فجُمِعَت الغنائم فنزلت النار ولم تأكلها، فقال هذا النبي: فيكم الغلول. ثم أمر من كل قبيلة أن يتقدَّم واحد يبايعه على أنَّه لا غُلُول، فلمَّا بايعوه على أنَّه لا غلول لَزِقَت يد أحد منهم بيدِ النبي -عليه الصلاة والسلام-، فلمَّا لَزِقَت قال: فيكم الغلول -أي: هذه القبيلة- ثم أمر بأن يبايعه كل واحد على حدة من هذه القبيلة، فلزقت يد رجلين أو ثلاثة منهم، فقال: فيكم الغلول: فجاؤوا به، فإذا هُم قد أخفوا مثل رأس الثور من الذهب، فلمَّا جيء به ووضع مع الغنائم أكلتها النار.

  • الجهاد مشروع في الأمم السابقة، كما هو مشروع في هذه الأمة.
  • نهي النبي قومه عن اتباعه على أحد هذه الأحوال؛ لأن أصحابها يكونون متعلقي النفوس بهذه الأسباب، فتضعف عزائمهم وتفتر رغباتهم في الجهاد والشهادة.
  • مقصود النبي من توجيهاته تفرغ أصحابه من العوائق والأشغال ليقبلوا على الجهاد بنية صادقة وعزم حازم.
  • كفاية المجاهدين أمور الدنيا ليتفرغوا للجهاد بصدق.
  • تنوُّع الأمر إلى نوعين: أمر تكويني قدري وآخر تكليفي شرعي، فأمر الجمادات أمر تسخير وتكوين، أي قول النبي للشمس: احتبسي وانتظري، أي بتقدير الله، فهو مثل الدعاء لله بحصول هذا الشيء، وأمر العقلاء أمر تكليف، مثل قوله تعالى: (كتب عليكم القتال) (أطيعوا الله).
  • ثبوت المعجزات للأنبياء عليهم الصلاة والسلام.
  • كان للغلول أثر في قبول الغنائم في الأمم السالفة من رَدِّها، فمتى وُجِد الغُلُول لم يقبلها الله سبحانه، ومتى لم يوجد قبُلِت، وأباح الله لهذ الأمة الغنائم بدون شرط.
  • شهوات الدنيا تدعو النفس إلى محبة البقاء فيها.
  • الأمور المهمة لا ينبغي أن تُفَوَّض سياستها إلا لحازم فارغ البال، ولذلك كان مقصود النبي تفرغهم من العوائق والأشغال ليقبلوا على الجهاد بنية صادقة وعزم حازم.
  • سَتَر الله هذه الأمة ورحمها بخلاف الأمم السابقة، فقد كان من يفعل غلولا أو معصية يفضحه الله، فلله الحمد والمنة على الإسلام والسنة.
  • ينبغي للإنسان إذا أراد طاعة أن يفرغ قلبه وبدنه لها، حتى يأتيها وهو مشتاق إليها، وحتى يؤديها على مهل وطمأنينة وانشراح صدر.
  • الدلالة على عظمة الله عز وجل، وأنه هو مدبر الكون، وأنه تعالى يجري الأمور على غير طبائعها، إما لتأييد الرسول، أو لدفع شر عنه، وإما لمصلحة في الإسلام.
  • الحديث رد على أهل الطبيعة الذين يقولون: إن الأفلاك لا تتغير؟! .
  • الأنبياء لا يعلمون الغيب إلا ما أطلعهم الله عليه.
  • الدلالة على قدرة الله من جهة أن هذه النار لا يدرى كيف أوقدت، بل تنزل من السماء، لا هي من أشجار الأرض، ولا من حطب الأرض، بل من السماء يأمرها الله فتنزل فتأكل هذه الغنيمة التي جمعت.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر