حدیث

روز قيامت مردی را می‌آورند و در دوزخ می‌اندازند که روده‌هايش پاره می‌شود و او مانند الاغی که به دور آسياب می‌چرخد، پيرامون آن می‌گردد

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استبخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند

متن عربی

عَنْ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ رضي الله عنه قَالَ: قِيلَ لَهُ: أَلَا تَدْخُلُ عَلَى عُثْمَانَ فَتُكَلِّمَهُ؟ فَقَالَ: أَتَرَوْنَ أَنِّي لَا أُكَلِّمُهُ إِلَّا أُسْمِعُكُمْ؟ وَاللهِ لَقَدْ كَلَّمْتُهُ فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَهُ، مَا دُونَ أَنْ أَفْتَتِحَ أَمْرًا لَا أُحِبُّ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ فَتَحَهُ، وَلَا أَقُولُ لِأَحَدٍ يَكُونُ عَلَيَّ أَمِيرًا: إِنَّهُ خَيْرُ النَّاسِ بَعْدَمَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «يُؤْتَى بِالرَّجُلِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيُلْقَى فِي النَّارِ، فَتَنْدَلِقُ أَقْتَابُ بَطْنِهِ، فَيَدُورُ بِهَا كَمَا يَدُورُ الْحِمَارُ بِالرَّحَى، فَيَجْتَمِعُ إِلَيْهِ أَهْلُ النَّارِ، فَيَقُولُونَ: يَا فُلَانُ مَا لَكَ؟ أَلَمْ تَكُنْ تَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ، وَتَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ؟ فَيَقُولُ: بَلَى، قَدْ كُنْتُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلَا آتِيهِ، وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَآتِيهِ».

ترجمه

از اُسامه بن زید ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: به او گفته شد: آیا نزد عثمان نمی‌روی و با او سخن نمی‌گویی؟ پس اسامه گفت: آیا گمان می‌کنید من با او سخن نمی‌گویم مگر آنکه به گوش شما برسانم؟ به الله سوگند خصوصی با او سخن گفتم، بدون آنکه دروازه‌ای را باز کنم که دوست ندارم نخستین بازکننده‌اش باشم. و دربارهٔ کسی که بر من امیر شده نمی‌گویم: او بهترین مردم است، پس از آنکه از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیدم که می‌فرمود: «يُؤْتَى بِالرَّجُلِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيُلْقَى فِي النَّارِ، فَتَنْدَلِقُ أَقْتَابُ بَطْنِهِ، فَيَدُورُ بِهَا كَمَا يَدُورُ الْحِمَارُ بِالرَّحَى، فَيَجْتَمِعُ إِلَيْهِ أَهْلُ النَّارِ، فَيَقُولُونَ: يَا فُلَانُ مَا لَكَ؟ أَلَمْ تَكُنْ تَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ، وَتَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ؟ فَيَقُولُ: بَلَى، قَدْ كُنْتُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلَا آتِيهِ، وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَآتِيهِ»: «روز قيامت مردی را می‌آورند و در دوزخ می‌اندازند که روده‌هايش پاره می‌شود و او مانند الاغی که به دور آسياب می‌چرخد، پيرامون آن می‌گردد. دوزخيان در اطراف او جمع می‌شوند و به او می‌گويند: فلانی، چرا چنين وضعيتی داری؟ مگر تو امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کردی؟! می‌گويد: بله، من به کارهای پسنديده امر می‌کردم و خود آنها را انجام نمی‌دادم و از کارهای زشت بازمی‌داشتم، اما خود آنها را انجام می‌دادم».

شرح

به اسامه بن زید ـ رضی الله عنهما ـ گفته شد: آیا نزد عثمان بن عفان ـ رضی الله عنه ـ نمی‌روی و دربارهٔ فتنه‌ای که بین مردم رخ داده حرف نمی‌زنی و برای خاموش کردن آن تلاش نمی‌کنی؟ و اسامه به آنان خبر می‌دهد که از باب مصلحت و برای جلوگیری از فتنه با او به صورت پنهانی سخن گفته است. منظور اسامه آن بود که نمی‌خواهد با انکار علنی بر امرا و در بین عموم، سبب دست درازی و بی‌حرمتی به خلیفه شود، زیرا این دروازهٔ فتنه و شر است و او نمی‌خواهد که نخستین بازکنندهٔ این دروازه باشد. سپس اسامه ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: او امیران را پنهانی نصیحت می‌کند و با کسی - حتی امیر - تعارف ندارد و مداهنه نمی‌کند و برای آنان تملق نمی‌کند که در روی آنان به باطل مدح‌شان گوید؛ چون از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیده که در روز قیامت شخصی را می‌آورند و در آتش می‌اندازند که دل و روده‌اش از شدت حرارت و عذاب، به سرعت بیرون می‌ریزد و در این حال گرد امعا و احشای خود می‌گردد مانند الاغ که گرد سنگ آسیاب می‌چرخد؛ پس اهل دوزخ گرد او حلقه می‌زنند و از او می‌پرسند: فلانی، مگر تو نبودی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کردی؟! می‌گوید: من شما را امر به معروف می‌کردم و خود انجامش نمی‌دادم و از منکر نهی می‌کردم و خود مرتکبش می‌شدم.

فواید

  • اصل در نصیحت والیان امر این است که خصوصی باشد و در میان مردم بازگو نشود.
  • وعید و تهدید شدید برای کسی که سخن و کردارش متفاوت است.
  • ادب در برابر امیران و نرمش در برابر آنان و امر آنان به معروف و نهی آنان از منکر.
  • نکوهشِ مداهنه با امیران دربارهٔ حق و ابراز چیزی که خلاف باطن است، مانند کسی که به باطل چاپلوسی می‌کند.
شرح: العربية

قيل لأسامة بن زيد رضي الله عنهما: ألا تدخل على عثمان بن عفان رضي الله عنه فتُكلِّمه فيما وقع من الفتنة بين الناس والسعي في إطفائها برمتها، فأبلغهم أنه كلمه سرًا طلبًا للمصلحة لا تهييجًا للفتنة، وغرضه أنه لا يريد المجاهرة بالإنكار على الأمراء في الملأ، فتكون سببًا للتطاول على الخليفة، وهو بابُ فتنةٍ وشر لا أكون أول من فتحه. ثم قال أسامة رضي الله عنهما: بأنه ينصحُ الأمراءَ في السر ولا يداهن أحدًا ولو كان أميرًا، ولا يَتملَّق لهم فيمدحهم في وجوههم بالباطل، وذلك بعدما سمع من النبي صلى الله عليه وسلم أنه يؤتى يوم القيامة برجل، فيُلقى في النار، فتخرج أمعاؤه من بطنه خروجًا سريعًا من شدة الحر وشدة العذاب، فيدور بأمعائه على هذه الحالة في النار كدَوَرَان الحمار حول رَحَاه الذي هو حَجَر الطاحون، فيجتمع حولَه أهلُ النار على هيئة حلقة تحيط به، فيسألونه: يا فلان، ألستَ كنتَ تأمر بالمعروف وتنهى عن المنكر؟! فيقول: إني كنت آمر بالمعروف ولا أفعلُه، وأنهى عن المنكر وأفعلُه.

  • الأصلُ في النصح لولاة الأمور أن يكون فيما بينهم وبينه، وأن لا يتحدث به الإنسان بين عامة الناس.
  • الوعيد الشديد لمن يخالف قولُه فعلَه.
  • الأدب مع الأمراء والتلطف بهم، وأمرهم بالمعروف ونهيهم عن المنكر.
  • ذم مداهنة الأمراء في الحق وإظهار ما يبطن خلافه كالمُتملِّق بالباطل.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر