حدیث

بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد (و حقّ دوستی آنها با پدرش را ادا کند).

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استبه روایت مسلم

متن عربی

عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما أَنَّ رَجُلاً مِنَ الأعرَاب لَقِيهَ بِطَريق مَكَّة، فَسَلَّم عَلَيه عَبد الله بنُ عمر، وَحمَلهُ على حمار كان يركَبُهُ، وَأعطَاه عِمَامَة كَانت على رأسه، قال ابن دينار: فقُلنا له: أَصْلَحَك الله، إنَّهم الأعراب وهُم يَرْضَون بِاليَسِير، فقال عبدُ الله بنَ عُمر: إِنَّ أَبَا هَذَا كَانَ وُدًّا لِعُمر بنِ الخطَّاب رضي الله عنه وإنِّي سَمِعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «إِنَّ أَبَرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُل أَهْلَ وُدِّ أَبِيه». وفي رواية عن ابن دينار، عن ابن عمر: أنَّه كان إذَا خَرَج إلى مكة كان له حمار يَتَرَوَّحُ عليه إذا ملَّ رُكُوبَ الرَّاحِلة، وَعِمَامة يَشُدُّ بها رأسه، فَبينَا هو يومًا على ذلك الحمار إِذْ مَرَّ بِهِ أَعْرَابِي، فقال: أَلَسْتَ فُلاَن بنَ فُلاَن؟ قال: بَلَى. فَأَعْطَاهُ الحِمَار، فقال: ارْكَب هَذَا، وَأَعْطَاهُ العِمَامَةَ وَقَالَ: اشْدُدْ بِهَا رَأْسَكَ، فَقَالَ لَهُ بَعض أصحَابِه: غفر الله لك أَعْطَيت هذا الأعرابي حمارا كنت تَرَوَّحُ عليه، وعِمَامَة كُنتَ تشدُّ بها رأسَك؟ فقال: إِنِّي سمِعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «إِنَّ مِنْ أَبَرِّ البِّر أَنْ يَصِلَ الرَّجُلُ أَهْلَ وُدَّ أَبِيهِ بَعْدَ أَنْ يُوَلِّيَ» وَإِنَّ أَبَاه كان صَدِيقًا لِعُمَرَ رضي الله عنه .

ترجمه

از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که صحرانشينی در راه مکه با وی روبه رو شد؛ عبدالله بن عمر به او سلام گفت و او را بر الاغی که خود سوارش بود، سوار کرد و عمامه ای که بر سر داشت، به او بخشيد. ابن دينار می گويد: به او گفتيم: الله تو را اصلاح کند؛ اينها صحرانشين هستند و به اندک بخششی راضی می شوند. عبدالله بن عمر رضی الله عنه گفت: اين شخص دوست پدرم (عمر بن خطاب رضی الله عنه) بوده است و من از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که می فرمود: «إِنَّ أَبَرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُل أَهْلَ وُدِّ أَبِيه»: «بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد». در روايت ديگری از ابن دينار نقل شده است که هرگاه عبدالله بن عمر رضی الله عنه از مدينه به مکه می رفت، الاغی با خود داشت که وقتی از سواریِ شتر خسته می شد، برای استراحت بر الاغ می نشست؛ و عمامه ای داشت که بر سرش می بست. يک روز که سوارِ الاغش بود، صحرانشينی از کنارش گذشت. عبدالله از او پرسيد: آيا تو فلان پسر فلانی نيستی؟ پاسخ داد: بله. پس عبدالله رضی الله عنه الاغش را به او داد و به وی گفت: سوار شو؛ و عمامه اش را به او بخشيد و گفت: اين را به سر خود ببند. يکی از همراهان عبدالله رضی الله عنه به او گفت: الله تو را ببخشد؛ الاغی را که برای استراحت خود داشتی، به او بخشيدی و عمامه ای را که بر سَرَت می بستی، به او دادی؟! پاسخ داد: من از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «إِنَّ مِنْ أَبَرَّ البِرِّ أَنْ يَصِلَ الرَّجُلُ أَهْلَ وُدَّ أَبِيهِ بَعْدَ أَنْ يُوَلِّيَ»: «بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد». و پدر اين مرد، از دوستان پدرم بود.

شرح

چون ابن عمر رضی الله عنه به قصد حج به سوی مکه خارج می شد، علاوه بر شترش، الاغی با خود داشت که به هنگام خسته شدن از سواری شتر، بر آن سوار می شد. و به این ترتیب خستگی خود را می گرفت و سپس بر شترش سوار می شد. روزی از روزها با صحرانشینی مواجه شد و از او پرسید: تو فلان پسر فلانی نیستی؟ وی گفت: بله چنین است؛ پس ابن عمر رضی الله عنه از الاغ پیاده شد و گفت: این الاغ را بگیر و بر آن سوار شو؛ و عمامه ای که بر سر داشت به او داد؛ و به آن صحرانشین گفت: سرت را با این ببند. همراهان عبدالله بن عمر وقتی این رفتارش را دیدند به وی گفتند: الله تو را اصلاح کند، یا الله تو را ببخشد؛ آنها صحرانشین هستند و صحرانشینان با کمتر از این راضی می شوند. منظورشان این بود که چگونه از الاغت پایین آمدی و خود پیاده راه می روی و عمامه ات را به او دادی که سرت را با آن می بندی؛ حال آنکه وی صحرانشینی است که با کمتر از این راضی می شود. این بود که ابن عمر رضی الله عنه گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «إِنَّ أَبَرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُل أَهْلَ وُدِّ أَبِيه»: «بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد». یعنی بهترین نیکی این است که چون پدر انسان یا مادرش یا یکی از نزدیکانش فوت شد، همچنان با دوستان او ارتباط برقرار باشد. و چون آن مرد دوست پدرش بود، جهت نیکی کردن به پدرش عمر رضی الله عنه، او را گرامی داشت.

شرح: العربية

كان ابن عمر رضي الله عنهما إذا خرج إلى مكة حاجا يكون معه حمار يَتروَّح عليه إذا مل الركوب على الراحلة -أي البعير- فيستريح على هذا الحمار ثم يركب الراحلة. وفي يوم من الأيام لقيه أعرابي فسأله ابن عمر: أنت فلان ابن فلان؟ قال: نعم، فنزل عن الحمار وقال: خذ هذا اركب عليه، وأعطاه عمامة كان قد شد بها رأسه، وقال لهذا الأعرابي: اشدد رأسك بهذا. فقيل لعبد الله بن عمر: أصلحك الله أو غفر الله لك! إنهم الأعراب، والأعراب يرضون بدون ذلك، يعنون: كيف تنزل أنت عن الحمار تمشي على قدميك، وتعطيه عمامتك التي تشد بها رأسك، وهو أعرابي يرضى بأقل من ذلك. فقال: «إِنَّ أَبَرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُل أَهْلَ وُدِّ أَبِيه»: يعني أن أبر البر إذا مات أبو الرجل أو أمه أو أحد من أقاربه أن تَبُرَّ أهل وُدِّهِ، يعني ليس صديقه فقط بل حتى أقارب صديقه. وقوله:7و "إِنَّ أبا هذا كان صديقا لعمر" أي: لعمر بن الخطاب أبيه، فلما كان صديقا لأبيه؛ أكرمه برًّا بأبيه عمر رضي الله عنه .

  • من بر الرجل بوالده أن يحب أصحابه بعد موته ويحسن إليهم.
  • تعليم أدب الدعاء المتضمن اللطف في العتاب في قولهم: غفر الله لك، وأصلحك الله، وهذا أدب القرآن المستفاد من قوله تعالى: (عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ)، التوبة: (43).
  • في وصف أصحاب ابن عمر للأعراب بأنهم يرضون باليسير؛ دلالة على تأثر الإنسان ببيئته؛ فالأعراب أهل كفاف فلذلك يقنعون باليسير.
  • كثرة فضائل عبد الله بن عمر، فمنها شدة وفائه وحبه لأبيه، ووَصْلِ أحبائه بعد موته، واستجابته لسنة رسول الله -صلى الله عليه وسلم-، وإنفاقه من طِيب ماله، وإيثاره غيره على نفسه.
  • امتثال الصحابة -رضي الله عنهم-، ورغبتهم في الخير ومسارعتهم إليه.
  • من تمام بر الوالدين صِلة أصدقائهما بعد موتهما، وصورة ذلك: أنَّه إذا كان لأبيك أو أمك أحد بينهم وبينه وُدٌّ فأكرمه، كذلك إذا كان هناك نسوة صديقات لأمك؛ فأكرم هؤلاء النسوة، وإذا كان رجال أصدقاء لأبيك؛ فأكرم هؤلاء الرجال، فإن هذا من البر بهما، ويحصل بالقليل، فمن لم يجد فبالزيارة أو الكلمة الطيبة.
  • سعة رحمة الله -عز وجل-، حيث إنَّ البِرَّ بابه واسع لا يختص بالوالد والأم فقط؛ بل حتى أصدقاء الوالد وأصدقاء الأم، إذا أحسنت إليهم فإِنَّما بررت والديك فتثاب ثواب البار بوالديه.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر