حدیث

اسلام عبارت است از اينكه گواهى دهى معبود به حقّى غير از الله نيست و محمد فرستادهٔ اوست و نماز را برپا داری و زكات را بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و اگر توانايى اداى حج خانهٔ الله را داشتى، آن را به‌جا آورى

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استبه روایت مسلم

متن عربی

عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه قال: بَيْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ يَوْمٍ إِذْ طَلَعَ عَلَيْنَا رَجُلٌ شَدِيدُ بَيَاضِ الثِّيَابِ، شَدِيدُ سَوَادِ الشَّعَرِ، لَا يُرَى عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَرِ، وَلَا يَعْرِفُهُ مِنَّا أَحَدٌ، حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيْهِ إِلَى رُكْبَتَيْهِ، وَوَضَعَ كَفَّيْهِ عَلَى فَخِذَيْهِ، وَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِسْلَامِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَعَجِبْنَا لَهُ، يَسْأَلُهُ وَيُصَدِّقُهُ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْإِيمَانِ، قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ» قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْإِحْسَانِ، قَالَ: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ» قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ السَّاعَةِ، قَالَ: «مَا الْمَسْؤُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ» قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَمَارَتِهَا، قَالَ: «أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ» قَالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ، فَلَبِثْتُ مَلِيًّا ثُمَّ قَالَ لِي: «يَا عُمَرُ، أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟» قُلْتُ: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: «فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ، أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ».

ترجمه

از عمر بن خطاب ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: يكى از روزها درحالى‌كه ما نزد رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ نشسته بوديم، ناگهان مردى با لباس بسيار سفيد و موهاى بسيار سياه بر ما وارد شد، اما نه نشانهٔ سفر بر او ديده مى‌شد و نه هیچیک از ما او را مى‌شناخت، تا اينكه نزد پيامبر ـ صلى الله عليه وسلم ـ نشست، به‌طوری كه زانوهايش را به زانوهاى ايشان چسباند و دو دستش را روى دو رانش گذاشت و گفت: اى محمد، از اسلام به من خبر بده؟ پس رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ فرمودند: «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا»: «اسلام عبارت است از اينكه گواهى دهى معبود به حقّى غير از الله نيست و محمد فرستادهٔ اوست و نماز را برپا داری و زكات را بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و اگر توانايى اداى حج خانهٔ الله را داشتى، آن را به‌جا آورى». [آن مرد] گفت: راست گفتى؛ ما از او تعجب كرديم، از پيامبر سؤال مى‌كند و وى را تصديق مى‌كند. [آن مرد] گفت: مرا از ايمان خبر ده؟ رسول خدا فرمود: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ»: «ایمان این است که به الله و ملائکهٔ او و كتاب‌هايش و فرستادگانش و روز رستاخيز و تقدير خير و شر باور داشته باشى». [آن مرد] گفت: راست گفتى؛ سپس پرسيد: مرا از احسان خبر ده؟ [پيامبر] فرمودند: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»: «اين است كه الله را چنان عبادت كنى که انگار او را مى‌بينى؛ و اگر (نمی‌توانی چنین تصوری داشته باشی و) او را نمى‌بينى، (یقین داشته باشی که) او تو را مى‌بيند». آنگاه گفت: مرا از روز رستاخيز خبر ده؟ فرمود: «مَا الْمَسْؤُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ»: «در این مورد آنکه سوال می‌شود داناتر از آنکه سوال می‌کند نیست». گفت: مرا از نشانه‌هاى آن خبر ده؟ فرمود: «أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ»: «اينكه كنيز آقایش را به دنیا می‌آورد و اينكه می‌بینید پابرهنگان برهنهٔ نيازمند و چوپانان گوسفندان در ساختمان‌سازی از یکدیگر سبقت می‌گیرند». سپس [آن مرد] رفت و بعد از گذشت مدت زيادى [پيامبر] به من فرمود: «يَا عُمَرُ، أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟»: «اى عُمر، آيا مى‌دانى كه سؤال كننده چه كسى بود؟» گفتم: الله و رسولش آگاه‌ترند. فرمود: «فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ، أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»: «او جبريل بود، آمده بود تا دين‌تان را به شما بياموزد».

شرح

عمر بن خطاب ـ رضی الله عنه ـ خبر می‌دهد که جبرئیل ـ علیه السلام ـ در ظاهر مردی ناشناس نزد صحابه آمد؛ با این صفات که لباسش بسیار سفید بود و موهایش بسیار سیاه و اثری از آثار سفر مانند خستگی و گرد و خاک و موی پراکنده و لباس کثیف بر وی نبود و کسی از حاضران او را نمی‌شناخت و همگی نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نشسته بودند؛ پس در برابر پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نشست، همانند کسی که قصد آموختن دارد؛ و از او دربارهٔ اسلام می‌پرسد که در پاسخ به او همان ارکان اسلام را نام می‌برد که اقرار به شهادتین و محافظت بر نمازهای پنج‌گانه و پرداخت زکات به مستحقان آن و روزهٔ ماه رمضان و ادای فریضهٔ حج برای توانمند می‌باشد. و در ادامه سوال کننده می‌گوید: راست گفتی. و این باعث تعجب صحابه از رفتار او می‌شود؛ چون ظاهرا سوال او نشان از ندانستن است، اما پس از دریافت پاسخ، آن را تایید می‌کند [و این یعنی پاسخ را می‌داند]. سپس از او دربارهٔ ایمان می‌پرسد که پاسخ رسول خدا به او این ارکان شش‌گانه است: ایمان به وجود الله تعالی و صفات او و یگانگی او در کارهایش مانند خلقت؛ و یگانگی او در عبادتش؛ و ایمان به ملائکه‌ای که الله آنان را از نور آفریده و بندگانی گرامی‌اند که از امر الله سرپیچی نمی‌کنند و به امر او عمل می‌کنند؛ و ایمان به کتاب‌های نازل شده بر پیامبران از سوی الله مانند قرآن و تورات و انجیل و سایر کتاب‌ها؛ و ایمان به پیامبرانی که دین الله را از سوی او ابلاغ می‌کنند از جمله نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و آخرین آنان محمد ـ صلی الله علیهم وسلم ـ و دیگر انبیا و رسولان؛ و ایمان به آخرت که همهٔ مراحل پس از مرگ مانند قبر و زندگی برزخی را شامل می‌شود؛ و اینکه انسان پس از مرگش برانگیخته می‌شود و مورد حساب و کتاب قرار می‌گیرد و فرجامش یا به سوی بهشت است یا به سوی دوزخ؛ و ایمان به اینکه الله تقدیر هر چیزی را بر حسب علم ازلی‌اش و اقتضای حکمتش و مشیتش مقدر نموده و نوشته است و ایمان به وقوع آنها همانطور که مقدر شده و آفریده شدن آنها. سپس از او دربارهٔ احسان می‌پرسد و رسول خدا به او خبر می‌دهد که احسان این است که الله را چنان عبادت کنی که گویا او را می‌بینی و اگر رسیدن به این منزلت برای او محقق نشد، پس باید الله را چنان عبادت کند که گویا الله او را می‌بیند. منزلت نخست، منزلت مشاهده است که مرتبه‌ی بالاتری است و منزلت دوم منزلت مراقبت است. سپس از او در مورد هنگامه‌ی قیامت می‌پرسد؟ و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان می‌کند که علم هنگامه‌ی روی دادن قیامت را الله به خود اختصاص داده و هیچ آفریده‌ای آن را نمی‌داند، نه سوال‌شونده دربارهٔ آن می‌داند و نه سوال‌کننده. سپس از او دربارهٔ نشانه‌های قیامت می‌پرسد که رسول خدا بیان می‌کند که یکی از نشانه‌های آن زیاد شدن کنیزان و فرزندان آنان است یا افزایش بد رفتاری فرزندان با مادران‌شان؛ چنانکه با آنان همانند کنیزان رفتار می‌کنند؛ و اینکه در آخر الزمان دنیا چنان به گوسفندچرانان و فقرا رو می‌آورد که در زینت دادن به بناها و بلند ساختن آن بر یکدیگر فخرفروشی می‌کنند. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر می‌دهد که سوال کننده جبرئیل ـ علیه السلام ـ بوده و به این هدف آمده تا این دین حنیف را به صحابه بیاموزد.

فواید

  • اخلاق نیک پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ که با اصحابش می‌نشست و اصحاب نیز نزد ایشان می‌نشستند.
  • مشروعیت نرمش با سوال کننده و نزدیک کردن او به خود تا بتواند بدون ترس و احساس ناراحتی سوال خود را بپرسد.
  • رعایت ادب با معلم؛ چنانکه جبرئیل ـ علیه السلام ـ در برابر پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتار کرد و با ادب در برابر او نشست تا از او علم بیاموزد.
  • ارکان اسلام پنج مورد است و اصول ایمان شش تاست.
  • هنگامی که اسلام و ایمان با هم ذکر شوند، اسلام به معنای امور ظاهری است و ایمان به معنای امور باطنی.
  • بیان اینکه دین درجات گوناگون دارد؛ درجهٔ نخست اسلام است و درجهٔ دوم ایمان و درجهٔ سوم احسان می‌باشد که بالاترین مرتبه است.
  • اصل در پرسشگر آن است که نمی‌داند و ندانستن باعث سوال شده است؛ بر این اساس صحابه از سوال کردن و تایید نمودن آن مرد تعجب کردند.
  • پرداختن به به مهم‌ترین امور و سپس به اموری که اهمیت آن کمتر است؛ زیرا ایشان در تفسیر اسلام از شهادتین آغاز کرد و در تفسیر ایمان از ایمان به الله.
  • سوال کردن شخص از علما دربارهٔ چیزی که می‌داند تا دیگران که نمی‌دانند آن را یاد بگیرند.
  • علم به قیامت از علومی است که الله دانش آن را در انحصار خود دارد.
شرح: العربية

يُخبِرُ عمر بن الخطاب رضي الله عنه أنّ جبريل عليه السلام خرج على الصحابة رضي الله عنهم بصورةِ رجلٍ لا يُعرف، ومن صفاته أنّ ثيابَه شديدة البياض، وشعرَه شديد السواد، لا يُرى عليه أَثَرُ السَّفَر من ظهور التعب، والغبار، وتفرُّق الشَّعَر، واتساخ الثياب، ولا يَعرفه أحدٌ من الحاضرين، وهم جلوس عند النبي صلى الله عليه وسلم، فَجَلسَ بين يدي النبي صلى الله عليه وسلم جِلْسَة المُتَعلِّم، فسأله عن الإسلام، فأجابه بهذه الأركان التي تتضمن الإقرار بالشهادتين، والمحافظة على الصلوات الخمس، وأداء الزكاة لمستحقيها، وصيام شهر رمضان، وأداء فريضة الحج على المستطيع. فقال السائل: صدقت، فاستغرب الصحابةُ من سؤالِه الدَّالِّ على عَدَمِ معرفتِه فيما يَظهر ثم تصديقِه. ثم سأله عن الإيمان، فأجابه بهذه الأركان الستة المتضمنة الإيمان بوجود الله تعالى وصفاته، وإفراده بأفعاله كالخلق، وإفراده بالعبادة، وأن الملائكة التي خلقها الله من نور عباد مُكْرَمون لا يعصون الله تعالى وبأمره يعملون، والإيمان بالكتب المنزلة على الرُّسُل من عند الله تعالى، كالقرآن والتوراة والإنجيل وغيرها، وبالرسل المبلِّغين عن الله دينَه، ومنهم نوح وإبراهيم وموسى وعيسى وآخرهم محمد صلى الله عليهم وسلم، وغيرهم من الأنبياء والرسل، والإيمان باليوم الآخر، ويدخل فيه ما بعد الموت من القبر والحياة البرزخية، وأن الإنسان يُبعث بعد الموت ويُحاسب، ويكون مصيره إما إلى الجنة أو النار، والإيمان بأنَّ الله قدَّرَ الأشياء حسبما سَبَق به علمُه واقتضته حكمتُه وكتابته لذلك، ومشيئته له، ووقوعها على حسب ما قدَّرها، وخلقَه لها. ثم سأله عن الإحسان، فأخبره أن الإحسان أن يَعبُدَ اللهَ كأنه يراه، فإن لم يَتَحقَّق له الوصولُ إلى هذه المنزلة فلْيَعبُدِ اللهَ تعالى كأنَّ اللهَ يُشاهدُه، فالأولى منزلة المشاهدة، وهي أعلى، والثانية منزلة المراقبة. ثم سأله متى الساعة؟ فبيَّن النبيُّ صلى الله عليه وسلم أنَّ عِلْمَ الساعة ممّا استأثر الله بعلمه، فلا يعلمه أحد من الخلق، لا المسؤول عنها ولا السائل. ثم سأله عن علامات الساعة؟ فبين أنَّ مِن علاماتِها كثرةَ السراري وأولادِها، أو كثرةَ عقوقِ الأولاد لأمهاتِهم يعاملونهن معاملة الإماء، وأن رعاةَ الغنم والفقراء تُبسط لهم الدنيا في آخر الزمان، فيتفاخرون في زخرفة المباني وتشييدِها. ثم أخبر النبيُّ صلى الله عليه وسلم أنَّ السائل هو جبريل جاء لتعليم الصحابة هذا الدين الحنيف.

  • حُسْن خُلُقِ النبي صلى الله عليه وسلم، وأنه يجلس مع أصحابه ويجلسون إليه.
  • مشروعية الرفق بالسائل وتقريبه، ليتمكن من السؤال غير مُنْقَبِضٍ ولا خائف.
  • الأدب مع المعلِّم كما فعل جبريل عليه السلام، حيث جلس أمام النبي صلى الله عليه وسلم جِلْسَة المتأدِّب ليأخذ منه.
  • أركان الإسلام خمسة، وأصولَ الإيمان ستة.
  • عند اجتماع الإسلام والإيمان يُفسَّر الإسلام بالأمور الظاهرة، والإيمان بالأمور الباطنة.
  • بيان أن الدين درجات متفاوتة، فالدرجة الأولى :الإسلام، والثانية :الإيمان، والثالثة: الإحسان، وهو أعلاها.
  • الأصل في السائل عدم العلم، والجهل هو الباعث على السؤال، لذلك عَجِب الصحابةُ من سؤالِه وتصديقِه.
  • البدء بالأهمِّ فالأهمِّ؛ لأنَّه بُدىء بالشهادَتين في تفسير الإسلام، وبُدىء بالإيمان بالله في تفسير الإيمان.
  • سؤال أهل العلم ما لا يجهله السائل، ليعلم غيره.
  • علم الساعة مِمَّا استأثر الله بعلمه.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر