منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰
متن عربی
عن عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما أن امرأة قالت: يا رسول الله، إن ابني هذا كان بطني له وِعاء، وثَدْيِي له سِقاء، وحِجْري له حِواء، وإن أباه طَلَّقَني، وأراد أنْ يَنْتَزِعَه مِني، فقال لها رسول الله صلى الله عليه وسلم : «أنتِ أحقُّ به ما لم تَنكحي».
ترجمه
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که زنی گفت: ای رسول خدا، شکم من برای پسرم ظرفی و پستانم ظرف شیرش و آغوشم ماوای او بوده است؛ پدرش مرا طلاق داده و می خواهد او را از من بگیرد؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: «أَنْتِ أَحَقُّ بِهِ مَا لَمْ تَنْكِحِي»: «مادامی که ازدواج نکرده ای، تو به او سزاوارتری».
شرح
در این حدیث آمده که زنی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم از شوهرش شکایت می کند که او را طلاق داده و می خواهد فرزندش را از او بگیرد؛ و این زن صفاتی را ذکر می کند که اقتضای آنها مقدم بودن وی بر شوهرش جهت نگهداری فرزند می باشد؛ اینکه وقتی جنین بوده، شکمش ظرف نگهداری او بوده و بعد از تولد او، پستانش ظرف شیر او بوده و آغوش وی مکان نرم و لطیفی برای او بوده است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم صفاتی را که این زن می شمارد تایید می کند و به او می گوید: تو به حضانت و سرپرستی او سزاوارتری؛ و مادامی که با شوهر دیگری ازدواج نکردی، برای تو خواهد بود؛ و زمانی که ازدواج کردی، دیگر سزاوار به حضانت او نیستی، بلکه در این صورت پدرش به حضانت او سزاوارتر است؛ چون وقتی زن ازدواج می کند و فرزندش با او بماند، درواقع تحت سرپرستی شوهر جدید قرار می گیرد و بر او منت می گذارد یا کودک وی نسبت به پدرش، علاقه ی بیشتری به شوهر جدید پیدا می کند و چه بسا مفاسد دیگری رخ دهد.
شرح: العربية
في هذا الحديث أن امرأةً اشتكت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم زوجَها حين طلقها وأراد أن يأخذ ابنها منها، وذكرت هذه المرأة من الأوصاف ما يقتضي تقديمها عليه في بقائه عندها، فبطنها وعاؤه حينما كان جنينًا، وثديها سقاؤه بعد أن وُلِد، وحِجْرها هو المكان اللين الذي يحويه، وقد أقرَّ النبي صلى الله عليه وسلم المرأة على ما وصفته من نفسها، وقال لها أنتِ أحق به في الحضانة وهو لك ما لم تنكحي زوجًا آخر، فإذا نكحت فلا تكوني أحق به منه، بل يكون أبوه هو أحق، ووجه ذلك أن المرأة إذا تزوجت وبقي ابنها معها صار تحت حجر هذا الزوج الجديد فيمنُّ عليه أو يتعلق به الطفل أكثر مما يتعلق بأبيه، وربما وقعت مفاسد أخرى.
- جواز السجع في الكلام.
- أن حضانة الأم لا تسقط بالطلاق.
- أنَّ الأم أحق بحضانة الطفل من الأب، ما دام في طور الحضانة، ما لم تتزوج.
- تقديمُ الأم على الأب في الحضانة -ما دامت متفرغة- في غاية الحكمة والمصلحة، ذلك أنَّ معرفة الأم وخبرتها وصبرها على الأطفال شيء لا يلحقه أحد من أقارب الطفل الآخرين، كالأب.
- مِن لُطْف الله -تعالى- بخلقه عنايته بالمستضعفين منهم، ممن ليس لهم حول ولا طول، فهو يوصي بهم، ويُعنى بهم العناية التي تعوضهم الأمر الذي لم يصلوا إليه من العناية بأنفسهم، وهم في حالة الضعف.
- أنَّ الأم إذا تزوَّجت، ودخل بها الزوج الثاني، سقطت حضانتها، لأنَّها أصبحت مشغولة عن الولد بمعاشرة زوجها
- جواز ذكر الخصم ما يبرر خصومته ويرجح جانبه.
- الإشارة إلى أن أهم مقصود في الحضانة هي رعاية الطفل.