حدیث

آيا می دانی که مجزز کمی پيش به زيد بن حارثه و اسامة بن زيد نگاه کرد و گفت: اين پاها (از نظر قيافه شناسی) از يکديگرند.

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استمتفق علیه

متن عربی

عن عائشة رضي الله عنها : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم دخل عليَّ مسرورًا تبرُقُ أسارِيرُ وجهه. فقال: ألم تَرَيْ أن مُجَزِّزًا نظر آنفًا إلى زيد بن حارثة وأسامة بن زيد، فقال: إن بعض هذه الأقدام لمن بعض». وفي لفظ: «كان مجزِّزٌ قائفًا».

ترجمه

از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه و سلم درحالی که از شدت خوشحالی خط های پيشانيش می درخشيد نزد من آمد و فرمود: «أَلَمْ تَرَيْ أَنَّ مُجَزِّزاً نَظَرَ آنِفاً إلَى زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ وَأُسَامَةَ بْنِ زَيْد، فَقَالَ: إنَّ بَعْضَ هَذِهِ الأَقْدَامِ لَمِنْ بَعْضٍ»: «آيا می دانی که مجزز کمی پيش به زيد بن حارثه و اسامة بن زيد نگاه کرد و گفت: اين پاها (ازنظر قيافه شناسی) از يکديگرند». و در لفظی آمده است: «مجزر قیافه شناس بود».

شرح

زید بن حارثه سفید پوست بود، اما فرزندش اسامه گندمگون؛ و مردم در میان این دو - از منظر اختلاف رنگ شان - در تردید بودند و در رابطه با صحت نسبت اسامه به پدرش سخنانی می گفتند که رسول الله صلی الله علیه وسلم را آزار می داد. چون مجزر مدلجی که قیافه شناس بود، از کنار آنها درحالی گذشت که هر دو سرهای خود را در ردائی کرده و پوشانده بودند و تنها پاهای شان معلوم بود، گفت: این پاها از آن یکدیگرند، زیرا شباهت میان آن دو را مشاهده نمود. چون سخن این قیافه شناس به سمع رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد، بسیار خوشحال می شود چنانکه درحالی نزد عایشه می رود که خط های پیشانی اش می درخشد و این به خاطر اطمینان ایشان از صحت نسبت اسامه به پدرش و کوتاه شدن زبان کسانی بود که بدون علم و آگاهی آبروی مردم را به بازی می گیرند.

شرح: العربية

كان زيد بن حارثة أبيض اللون، وابنه أسامة أسمر، وكان الناس يرتابون فيهما -من أَجْلِ اختلاف لونيهما-، ويتكلمون في صحة نسبة أسامة إلى أبيه، بما يؤذى رسول الله صلى الله عليه وسلم. فمرَّ عليهما (مجزِّز المدلجي) القائف، وهما قد غَطَّيَا رَأسيْهما في قطيفة -أي رداء-، وبدت أرجلهما. فقال إن بعض هذه الأقدام لَمنْ بعض، لما رأى بينهن من الشبه. وكان كلام هذا القائف على سمع من النبي صلى الله عليه وسلم، فسُرَّ بذلك سرورا كثيرا، حتى دخل على عائشة وأسارير وجهه تَبْرق، فرحًا واستبشارًا للاطمئنان إلى صحة نسبة أسامة إلى أبيه، ولِدحْض كلام الذين يطلقون ألسنتهم في أعراض الناس بغير علم.

  • العمل بقول القافة في إلحاق النسب، مع عدم ما هو أقوى منها، كالفراش، وهو قول الجمهور؛ استدلالا بسرور النبي صلى الله عليه وسلم في هذه القصة، ولا يُسَرُّ إلا بحق.
  • يكفي قائف واحد، ولكن اشترط العلماء فيه أن يكون عَدْلا مُجَرَّبًا في الإصابة؛ لأنه لا يقبل الخبر، ولا ينفذ الحكم إلا ممن اتصف بهذين الوصفين.
  • تَطَلُّع الشارع الحكيم إلى صحة الأنساب، وإلحاقها بأصولها.
  • الفرح والتبشير بالأخبار السارة، وإشاعتها.
  • لا تختص بالقيافة قبيلة بعينها، وإنما يعمل بخبر من اجتمعت فيه شروط الإصابة من القافة.
  • جواز اضطجاع الرجل مع ولده في غطاء واحد، خاصة إذا دعت لذلك حاجة.
  • وفي الحديث جواز الشهادة على المنتقبة، والاكتفاء بمعرفتها من غير رؤية الوجه
  • قبول شهادة من شهد دون أن يستشهد عند عدم التهمة.
  • جواز الاستفادة من التقنيات الحديثة التي عُرِفتْ بدقتها في الدلالة على المراد، كتحليل الدي إن إيه (DNA) بالشروط التي ذكرتها المجامع الفقهية المعاصرة.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر