حدیث

پس در این صورت مرا گواه نگیر، زیرا من بر ستم گواهی نمی‌دهم

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استمتفق علیه و لفظ‌های متعددی دارد

متن عربی

عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِيرٍ رَضيَ اللهُ عنهُما: أَنَّ أُمَّهُ بِنْتَ رَوَاحَةَ سَأَلَتْ أَبَاهُ بَعْضَ الْمَوْهِبَةِ مِنْ مَالِهِ لِابْنِهَا، فَالْتَوَى بِهَا سَنَةً ثُمَّ بَدَا لَهُ، فَقَالَتْ: لَا أَرْضَى حَتَّى تُشْهِدَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى مَا وَهَبْتَ لِابْنِي، فَأَخَذَ أَبِي بِيَدِي وَأَنَا يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ، فَأَتَى رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، إِنَّ أُمَّ هَذَا بِنْتَ رَوَاحَةَ أَعْجَبَهَا أَنْ أُشْهِدَكَ عَلَى الَّذِي وَهَبْتُ لِابْنِهَا، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا بَشِيرُ، أَلَكَ وَلَدٌ سِوَى هَذَا؟» قَالَ: نَعَمْ، فَقَالَ: «أَكُلَّهُمْ وَهَبْتَ لَهُ مِثْلَ هَذَا؟» قَالَ: لَا، قَالَ: «فَلَا تُشْهِدْنِي إِذن، فَإِنِّي لَا أَشْهَدُ عَلَى جَوْرٍ»، ولِمُسْلِمٍ: «فَأَشْهِدْ عَلَى هَذَا غَيْرِي».

ترجمه

از نُعمان بن بَشیر رضی الله عنهما روایت است که: مادرش، دختر رواحه، از پدرش مقداری بخشش از مالش را برای پسرش درخواست کرد. پس پدرش یک سال درنگ کرد، سپس تصمیم گرفت [که ببخشد]. مادرش گفت: راضی نمی‌شوم تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و سلم را بر آنچه به پسرم بخشیدی، گواه بگیری. پس پدرم دست مرا گرفت در حالی که من در آن روز پسربچه‌ای بودم و نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا، همانا مادرِ این [پسر]، دختر رواحه، دوست دارد که شما را بر آنچه به پسرش بخشیده‌ام، گواه بگیرم. پس رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند: «يَا بَشِيرُ، أَلَكَ وَلَدٌ سِوَى هَذَا؟» یعنی: «ای بشیر، آیا غیر از این، فرزند دیگری داری؟» گفت: آری. فرمودند: «أَكُلَّهُمْ وَهَبْتَ لَهُ مِثْلَ هَذَا؟» یعنی: «آیا به همهٔ آنان مانند این بخشیده‌ای؟» گفت: نه. فرمودند: «فَلَا تُشْهِدْنِي إِذن، فَإِنِّي لَا أَشْهَدُ عَلَى جَوْرٍ» یعنی: «پس در این صورت مرا گواه نگیر، زیرا من بر ستم گواهی نمی‌دهم». و در روایت مسلم آمده است: «فَأَشْهِدْ عَلَى هَذَا غَيْرِي» یعنی: «پس بر این [کار]، دیگری را گواه بگیر».

شرح

نعمان بن بشیر رضی الله عنهما خبر داده است که مادرش عمره بنت رواحه رضی الله عنها از پدرش مقداری بخشش از مالش را برای پسرش درخواست کرد. پس پدرش معطل کرد و آن را یک سال به تأخیر انداخت، سپس اینطور به نظرش آمد که درخواست او را بپذیرد و به پسرش نعمان ببخشد. پس [مادرش] گفت: راضی نمی‌شوم تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و سلم را بر آنچه به پسرم بخشیدی، گواه بگیری. پس پدرم دست مرا گرفت در حالی که من در آن روز پسربچه‌ای بودم و نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا، همانا مادرِ این [پسر]، دختر رواحه، دوست دارد که شما را بر آنچه به پسرش بخشیده‌ام، گواه بگیرم. پس پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: ای بشیر، آیا غیر از این، فرزند دیگری داری؟ گفت: آری. پس فرمودند: آیا به همهٔ آنان مانند این بخشیده‌ای؟ گفت: نه. فرمودند: پس در این صورت مرا گواه نگیر، زیرا من بر ستم و ظلم گواهی نمی‌دهم. و در روایت مسلم، ایشان در حالی که او را توبیخ می‌کردند، فرمودند: بلکه بر این ظلم، دیگری را گواه بگیر.

فواید

  • واجب بودن عدالت میان پسران و دختران در عطاها و بخشش‌ها. اما نفقه، به اندازهٔ نیاز هر یک در نظر گرفته می‌شود.
  • برتری دادن برخی فرزندان بر برخی دیگر، از ستم و ظلم است، و گواهی دادن بر آن، چه از نظر پذیرش و چه از نظر ادا، جایز نیست.
  • نووی گفته است: شایسته است که [پدر] میان فرزندانش در بخشش برابری کند و به هر یک از آنان مانند دیگری ببخشد و برتری ندهد، و میان پسر و دختر برابری کند. و برخی از اصحاب ما گفته‌اند: برای پسر مانند سهم دو دختر است. و [نظر] صحیح و مشهور این است که به دلیل ظاهر حدیث، میان آن دو برابری کند.
  • احکامی که برخلاف شرع واقع شوند، باطل هستند و اجرا نمی‌شوند.
  • جویا شدنِ حاکم و مفتی از جزئیاتِ اموری که نیازمند پرسش دقیق است و احتمال دارد به تغییر در حکم منجر شود؛ به دلیل این سخن پیامبر صلی الله علیه و سلم که: «آیا این کار را با همهٔ فرزندانت کردی؟».
  • نووی گفته است: و در این [حدیث] جواز بازپس گرفتنِ بخششِ پدر از فرزند وجود دارد.
  • امر به انجام کاری که به الفت میان برادران می‌انجامد، و ترک آنچه میان آنان کینه می‌اندازد یا موجب نافرمانی از پدران می‌شود.
شرح: العربية

أخبرَ النعمانُ بن بشير رضي الله عنهما أن أمه عمرة بنت رواحة رضي الله عنها سألت أباه بعض الموهبة من ماله لابنها، فتثاقل وأخّرها سنة، ثم بدا له أن يجيبها لطلبها فيهب ابنَه النعمان، فقالت: لا أرضى حتى تشهد رسول الله صلى الله عليه وسلم على ما وهبتَ لابني، فأخذ أبي بيدي وأنا يومئذ غلام صغير، فأتى رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال: يا رسول الله، إن أم هذا بنت رواحة أعجبها أنْ أشهدك على الذي وهبت لابنها، فقال صلى الله عليه وسلم: يا بشير، ألك ولد سوى هذا؟ قال: نعم. فقال: أكلّهم وهبت له مثل هذا؟ قال: لا. قال: فلا تشهدني إذن، فإني لا أشهد على جور وظلم. ولمسلم قال موبِّخًا له: ولكن أشهد على هذا الظلم غيري.

  • وجوب العدل بين الأبناء والبنات في العطايا والهبة، أما النفقة تقدر بالحاجة كل بحسبه.
  • تفضيل بعض الأولاد على بعض من الجَور والظلم، ولا تجوز فيه الشهادة تَحمُّلًا وأداءً.
  • قال النووي: ينبغي أنْ يسوّي بين أولاده في الهبة، ويهب لكل واحد منهم مثل الآخر ولا يفضّل، ويسوي بين الذكر والأنثى، وقال بعض أصحابنا: يكون للذكر مثل حظ الأنثيين، والصحيح المشهور أنه يسوي بينهما لظاهر الحديث.
  • الأحكام التي تقع على خلاف الشرع تبطل ولا تنفُذ.
  • استفصال الحاكم والمفتي عما يحتمل الاستفصال؛ لقوله صلى الله عليه وسلم:"أفعلت هذا بولدك كلهم"؟
  • قال النووي: وفيه: جواز رجوع الوالد في هبته للولد.
  • الأمر بفعل ما يؤدي إلى التآلف بين الإخوة، وترك ما يوقِع بينهم الشحناء أو يورِث العقوق للآباء.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر