حدیث

آيا روزی سخت تر از روز اُحُد بر شما گذشته است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: سختی های فراوانی از قومِ تو ديده ام. سخت ترينش روز عقبه بود.

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استمتفق علیه

متن عربی

عن عائشة - رضي الله عنها- أنها قالت للنبي - صلى الله عليه وسلم - : هل أتى عليك يوم كان أشد من يوم أُحُدٍ ؟ قال: «لقد لقيت من قومك، وكان أشد ما لقيت منهم يوم العقبة، إذ عرضت نفسي على ابن عبد يَالِيلَ بْنِ عَبْدِ كُلَالٍ، فلم يجبني إلى ما أردت، فانطلقت وأنا مهموم على وجهي، فلم أستفق إلا وأنا بِقَرْنِ الثَّعَالِبِ، فرفعت رأسي، وإذا أنا بسحابة قد أظلتني، فنظرت فإذا فيها جبريل - عليه السلام - فناداني، فقال: إن الله تعالى قد سمع قول قومك لك، وما ردوا عليك، وقد بعث إليك ملك الجبال لتأمره بما شئت فيهم. فناداني ملك الجبال، فسلم علي، ثم قال: يا محمد إن الله قد سمع قول قومك لك، وأنا ملك الجبال، وقد بعثني ربي إليك لتأمرني بأمرك، فما شئت، إن شئت أطبقت عليهم الْأَخْشَبَيْنِ».

ترجمه

از عايشه رضی الله عنها روايت است که از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: آيا روزی سخت تر از روز اُحُد بر شما گذشته است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَقَدْ لَقِيتُ مِنْ قَومِكِ، وكَان أَشدُّ ما لَقِيتُ مِنْهُمْ يوْم العقَبَةِ، إِذْ عرَضْتُ نَفسِي على ابْنِ عَبْدِ يَالِيلَ ابنِ عبْدِ كُلالٍ، فلَمْ يُجِبْنِي إِلى ما أَردْتُ، فَانْطَلَقْتُ وَأَنَا مَهْمُومٌ على وَجْهِي، فلَمْ أَسْتَفِقْ إِلاَّ وَأَنا بِقَرنِ الثَّعالِب، فَرفَعْتُ رأْسِي، وَإِذا أَنَا بِسحابَةٍ قَد أَظلَّتْنِي، فنَظَرتُ فَإِذا فِيها جِبريلُ - عليه السلام - فنَادانِي، فقال: إِنَّ اللَّه تعالى قَد سَمِع قَولَ قومِك لَكَ، وَما رَدُّوا عَلَيك، وَقد بعثَ إِلَيك ملَكَ الجبالِ لِتأْمُرَهُ بِمَا شِئْتَ فِيهم. فَنَادَانِي ملَكُ الجِبَالِ، فَسلَّمَ عَليَّ، ثُمَّ قال: يا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّه قَد سمعَ قَولَ قَومِكَ لَك، وأَنَا مَلَكُ الجِبال، وقَدْ بَعَثَني رَبِّي إِلَيْكَ لِتأْمُرَني بِأَمْرِك، فَمَا شِئْتَ، إِنْ شئْتَ أَطْبَقْتُ عَلَيهمُ الأَخْشَبَيْن»: «سختی های فراوانی از قومِ تو ديده ام. سخت ترينش روز عقبه بود؛ آنگاه که خود را به "عبد ياليل بن کُلال" عرضه کردم و او خواسته ام را نپذيرفت. لذا غمگين شدم و به رویِ خود رفتم و تا "قرن الثعالب" به خود نيامدم. آنجا سَرَم را بالا گرفتم؛ ابری ديدم که بر من سايه افکنده بود و چون به آن نگاه کردم، جبريل - عليه السلام - را در آن ديدم. مرا ندا داد و گفت: الله متعال سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مَلَک کوه ها را نزدت فرستاده است تا هرچه می خواهی درباره ی آنها به او دستور دهی. سپس مَلَک کوه ها مرا ندا داد، به من سلام کرد و گفت: ای محمد، الله سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مرا نزدت فرستاده است تا هرچه می خواهی درباره ی آنها به من دستور دهی؛ چه می خواهی؟ اگر بخواهی دو کوه را بر سرِ ايشان فرود می آورم».

شرح

وقتی عایشه رضی الله عنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می کند که آیا روز سخت تر و دشوار تری از روز احد گذرانده است؟ ایشان می فرماید: بله؛ و در ادامه داستان رفتنش به طائف را ذکر می کند. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم قریش را در مکه دعوت داد و دعوتش را نپذیرفتند، از مکه به سوی طائف خارج شد تا کلام الله متعال را به آنها برساند و طائفیان را دعوت بدهد؛ اما بی خردی آنها از اهل مکه بیشتر بود و سفاهت شان زیادتر؛ چنانکه پذیرایی آنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم با سنگ بود و او را سنگ باران کردند تا جایی که پشت پای مبارکش زخمی شد. در این سفر رسول الله صلی الله علیه وسلم دعوتش را به عبد یالیل بن عبد کلال که از بزرگان طائف و از ثقیف بود عرضه کرد که وی دعوت ایشان را نپذیرفت و باعث شد رسول الله صلی الله علیه وسلم غمگین و پریشان طائف را ترک کند؛ وضعیت رسول الله صلی الله علیه وسلم به گونه ای بود که وقتی طائف را ترک کرد، به خود نیامد مگر در مکانی که به آن قرن الثعالب می گفتند؛ در آنجا ابری بر ایشان سایه افکند که رسول الله صلی الله علیه وسلم سرش را بالا گرفت و در آن جبریل علیه السلام را دید و به او گفت: این ملک کوه ها است که به تو سلام می کند؛ پس به رسول الله صلی الله علیه وسلم سلام می کند و می گوید: پروردگارم مرا نزد تو فرستاده است؛ اگر می خواهی دو کوه را بر سر آنها آوار کنم، چنین می کنم. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از بردباری و دوراندیشی و درنگی که داشت، فرمود: «خیر؛ چنین چیزی نمی خواهم». چون در این صورت هلاک و نابود می شدند و اثری از آنها باقی نمی ماند. بنابراین فرمود: «لا، وإني لأَرْجُو أَنْ يُخْرِجَ اللَّه مِنْ أَصْلابِهِم منْ يَعْبُدُ اللَّه وَحْدَهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً»: «(خير؛) بلکه اميدوارم الله از نسلِ اينها کسانی پديد آورَد که فقط الله يکتا را عبادت کنند و چيزی را شريکش نسازند». این بود که الله متعال از نسل مشرکانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم را آزردند و بیشترین اذیت و آزار را متوجه ایشان کردند، کسانی را پدید آورد که تنها الله متعال را عبادت می کردند و چیزی را با او شریک نمی کردند.

شرح: العربية

قال النبي صلى الله عليه وسلم لعائشة لما سألته: هل مر عليك يوم أشد من يوم أحد؟ قال: نعم، وذكر لها قصة ذهابه إلى الطائف؛ لأن النبي صلى الله عليه وسلم لما دعا قريشاً في مكة، ولم يستجيبوا له خرج إلى الطائف؛ ليبلغ كلام الله -عزّ وجلّ-، ودعا أهل الطائف لكن كانوا أسفه من أهل مكة، بل جعلوا يرمونه بالحجارة، يرمونه بالحصى حتى أدموا عَقِبه صلى الله عليه وسلم وعرض نفسه على ابن عبد ياليل بن عبد كلال من كبار أهل الطائف من ثقيف، فلم يجبه إلى ما أراد فخرج مغموماً مهموماً، ولم يفق صلى الله عليه وسلم إلا وهو في مكان يدعى قرن الثعالب، فأظلّته غمامة فرفع رأسه، فإذا في هذه الغمامة جبريل -عليه السلام-، وقال له: هذا ملك الجبال يقرؤك السلام فسلم عليه وقال: إن ربي أرسلني إليك، فإن شئت أن أطبق عليهم -يعني الجبلين- فعلت. ولكن النبي صلى الله عليه وسلم لحلمه وبُعد نظره وتأنيه في الأمر قال: لا؛ لأنه لو أطبق عليهم الجبلين هلكوا، فقال: ((لا، وإني لأرجو أن يخرج الله من أصلابهم من يعبد الله وحده لا يشرك به شيئاً)) . وهذا الذي حدث؛ فإن الله تعالى قد أخرج من أصلاب هؤلاء المشركين الذين آذوا رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الأذية العظيمة أخرج من أصلابهم من يعبد الله وحده ولا يشرك به شيئاً.

  • من صفات النبي -صلى الله عليه وسلم- العفو والصفح.
  • أن البلاء الذي يتعرض له الدعاة متفاوت.
  • الدعاة لا يكرهون الناس على الإيمان بدعوتهم.
  • مؤازرة الله لنبيه -صلى الله عليه وسلم-.
  • إثبات صفتي السمع والبصر لله -تبارك وتعالى-.
  • هدف الدعاة وغايتهم إخراج الناس من الظلمات إلى النور.
  • ينبغي للإنسان أن يصبر على الأذى لا سيما إذا أوذي في الله فإنه يصبر ويحتسب وينتظر الفرج.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر