حدیث

نیکی: خوش‌خویی است، و گناه آن است که در دلَت احساس ناراحتی کنی و کراهت داشته باشی که مردم بر آن آگاه شوند

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استحدیث اول: به روایت مسلم، و حدیث دوم: به روایت احمد و دارمی

متن عربی

عَنِ النَّوَّاسِ بْنِ سِمْعَانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «البِرُّ: حُسْنُ الخُلُقِ، وَالإِثْمُ مَا حَاكَ فِي صَدْرِكَ، وَكَرِهْتَ أَنْ يَطَّلِعَ عَلَيْهِ النَّاسُ». وَعَنْ وَابِصَةَ بْنِ مَعْبَدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: «جِئْتَ تَسْأَلُ عَنِ البِرِّ وَالإِثْمِ»، قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «اسْتَفْتِ قَلْبَكَ، البِرُّ: مَا اطْمَأَنَّتْ إلَيْهِ النَّفْسُ، وَاطْمَأَنَّ إلَيْهِ القَلْبُ، وَالإِثْمُ: مَا حَاكَ فِي نَفْسِكَ وَتَرَدَّدَ فِي الصَّدْرِ، وَإِنْ أَفْتَاكَ النَّاسُ وَأَفْتَوْكَ».

ترجمه

از نواس بن سمعان رضی‌الله‌عنه روایت است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: «نیکی: خوش‌خویی است، و گناه آن است که در دلَت احساس ناراحتی کنی و کراهت داشته باشی که مردم بر آن آگاه شوند.» و از وابِصه بن مَعبد رضی‌الله‌عنه روایت است که گفت: نزد رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمدم. پس فرمود: «آمده‌ای تا دربارهٔ نیکی و گناه بپرسی؟» گفتم: آری. فرمود: «از قلبت فتوا بگیر. نیکی آن است که نفس به آن آرام گیرد و دل به آن اطمینان یابد؛ و گناه آن است که در نفسَت تردید ایجاد کند و در سینه‌ات اضطراب آورد، هرچند مردم برایت فتوا دهند و فتوا دهند.»

شرح

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم درباره نیکی و گناه خبر داد و فرمود: برترین ویژگی‌های نیکی، خوش‌خُلقی است؛ خوش‌خُلقی با خدا به وسیلهٔ تقوا، و با مردم از راه تحمّل آزار، کم‌خشم بودن، گشاده‌رویی، خوش‌سخنی، پیوند و اطاعت، مهربانی و نیکوکاری و خوش‌رفتاری و همراهی نیکو. و نیکی آن است که دل و جان بدان آرام گیرد. و امّا گناه، آن چیزی است که در درون از امور مشتبه برانگیخته شود و دل در برابر آن آرام نگیرد و شک و ترسی در قلب پدید آید که مبادا گناه باشد؛ و انسان نخواهد آن را آشکار کند، زیرا نزد بزرگان و فرهیختگان زشت شمرده می‌شود. چرا که نفس به طور طبیعی دوست دارد مردم بر کارهای نیک او آگاه شوند، پس اگر از آشکار شدن برخی کارهایش ناخشنود باشد، آن عمل گناه است و خیری در آن نیست؛ هرچند مردم برایت فتوا دهند. پس تا زمانی که نشانهٔ شبهه در درونت باقی است، به فتوای آنان عمل مکن؛ زیرا فتوا شبهه را از بین نمی‌برد، وقتی که شبهه واقعی باشد و مُفتی بدون علم فتوا دهد. اما اگر فتوا بر اساس دلیل شرعی صادر شود، بر مستفتی واجب است به آن رجوع کند، هرچند دلش به آن آرامش نیابد.

فواید

  • تشویق به اخلاق بزرگوارانه؛ زیرا خوش‌خویی از بزرگترین خصلت‌های نیک است.
  • حق و باطل برای مؤمن مشتبه نمی‌شود؛ بلکه مؤمن، حق را با نوری که در دل دارد می‌شناسد و از باطل بیزار است و آن را ناخوشایند می‌داند.
  • از نشانه‌های گناه، نگرانی و اضطراب قلب، و ناخوش داشتنِ آگاهیِ مردم از آن است.
  • سندی گفته است: این (حدیث) درباره‌ی امور مشتبه است، یعنی مسائلی که مردم در آن‌ها نمی‌توانند یکی از دو طرف (درستی یا نادرستی) را به‌طور قطعی تشخیص دهند؛ اما اگر چیزی در شرع به‌طور صریح به آن دستور داده شده باشد ـ بدون اینکه دلیلی بر خلاف آن وجود داشته باشد ـ مانند کارهای نیک، یا چیزی که به‌روشنی از آن نهی شده باشد، مانند گناه، در این صورت دیگر نیازی به دنبال رای و نظر دل یا اطمینان قلبی نیست.
  • مخاطب در این حدیث، کسانی هستند که دارای فطرت سالم‌اند، نه کسانی که دل‌هایشان وارونه شده و تنها بر اساس هوا و هوس خود رفتار می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که دیگر نه نیکی را می‌شناسند و نه از بدی بیزاری می‌جویند، مگر آنچه که با خواسته‌های نفسانی‌شان سازگار باشد.
  • طیبی گفته است: گفته شده که «برّ» (نیکی) در این حدیث به معانی گوناگونی تفسیر شده است. در جایی به معنای چیزی آمده که دل و جان به آن آرامش پیدا می‌کند، و در جایی دیگر به معنای ایمان، و در جایی هم به معنای آنچه که تو را به خدا نزدیک می‌کند. در این‌جا نیکی به «خوش‌رفتاری» تفسیر شده است. خوش‌رفتاری نیز چنین معنا شده: تحمل آزار دیگران، کم‌خشم بودن، خوش‌رویی و خوش‌زبانی. و همه‌ی این معانی به هم نزدیک‌اند.
شرح: العربية

أخبر النبي صلى الله عليه وسلم عن البر والإثم، فقال: إن أعظم خصال البر حسن الخُلُق مع الله بالتقوى، ومع الخَلْق باحتمال الأذى، وقلة الغضب، وبسط الوجه، وطيب الكلام، والصلة والطاعة واللطف والمبرة وحسن العشرة والصحبة. وأن البر ما سكن إليه القلب والنفس. وأما الإثم فما تحرك في النفس من المشتبهات وتردد دون أن ينشرح الصدر له، وحصل في القلب منه الشك، والخوف من كونه ذنبًا، ولم تُرد أن تظهره لكونه قبيحًا لأعيان وأماثل الناس وكُمَّلِهم، وذلك لأن النفس بطبعها تحب اطلاع الناس على خيرها، فإذا كَرِهَت الاطلاع على بعض أفعالها فهو إثم لا خير فيه؛ وإن أفتاك الناس فلا تأخذ بفتواهم ما دامت علامة الشبهة تتردد في نفسك فإن الفتوى لا تزيل الشبهة ما دامت الشبهة صحيحة وكان المفتي يفتي بغير علم؛ أما إذا كانت الفتوى بناء على دليل شرعي فالواجب على المستفتي الرُّجوعُ إليه، وإنْ لم ينشرح له صدرُه.

  • الحثُّ على مكارم الأخلاق؛ لأنّ حسن الخلق من أعظم خصال البر.
  • الحق والباطل لا يلتبس أمرُهما على المؤمن، بل يعرف الحق بالنور الذي في قلبه، وينفر عن الباطل فينكره.
  • من علامات الإثم قلق القلب واضطرابه، وكراهة اطلاع الناس عليه.
  • قال السندي: هذا في المشتبهات من الأمور التي لا يعلم الناس فيها بتعيين أحد الطرفين؛ وإلا فالمأمور به في الشرع من غير ظهور دليل فيه على خلاف ذلك من البر، والمنهي عنه كذلك من الإثم، ولا حاجة فيهما إلى استفتاء القلب وطمأنينته.
  • المخاطَب في الحديث أصحاب الفطرة السليمة، لا أصحاب القلوب المنكوسة التي لا تعرف معروفًا ولا تنكر منكرًا إلا ما أُشرِبتْ من هواها.
  • قال الطيبي: قيل فُسِّرَ البر في الحديث بمعان شتى، ففسَّره في موضع بما اطمأنت إليه النفس واطمأن إليه القلب، وفسره في موضع بالإيمان، وفي موضع بما يقربك إلى الله، وهنا بحسن الخلق، وفسر حسن الخلق: باحتمال الأذى وقلة الغضب وبسط الوجه وطيب الكلام، وكلها متقاربة في المعنى.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر