حدیث

یا رسول الله آیا در قیامت پروردگارمان را می بینیم؟ ایشان فرمود: «آيا وقتى آسمان صاف باشد، در ديدن خورشيد و ماه مزاحمتی برای یکدیگر دارید؟».

منبع: HadeethEnc.com, فارسی v۱.۳۰.۰

صحیح استمتفق علیه

متن عربی

عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قلنا يا رسولَ الله، هل نرى ربَّنا يوم القيامة؟ قال: «هل تُضَارُّون في رؤية الشمس والقمر إذا كانت صَحْوًا؟»، قلنا: لا، قال: «فإنكم لا تُضَارُّون في رؤية ربِّكم يومئذ، إلا كما تُضَارُّون في رؤيتهما» ثم قال: «ينادي منادٍ: ليذهب كلُّ قوم إلى ما كانوا يعبدون، فيذهب أصحابُ الصليب مع صليبهم، وأصحابُ الأوثان مع أوثانهم، وأصحابُ كلِّ آلهةٍ مع آلهتهم، حتى يبقى من كان يعبد اللهَ، مِن بَرٍّ أو فاجر، وغُبَّرات من أهل الكتاب، ثم يؤتى بجهنم تعرضُ كأنها سَرابٌ، فيقال لليهود: ما كنتم تعبدون؟ قالوا: كنا نعبد عُزَير ابنَ الله، فيقال: كذبتم، لم يكن لله صاحبة ولا ولد، فما تريدون؟ قالوا: نريد أن تسقيَنا، فيقال: اشربوا، فيتساقطون في جهنم، ثم يقال للنصارى: ما كنتم تعبدون؟ فيقولون: كنا نعبد المسيحَ ابن الله، فيقال: كذبتم، لم يكن لله صاحبة، ولا ولد، فما تريدون؟ فيقولون: نريد أن تسقيَنا، فيقال: اشربوا فيتساقطون في جهنم، حتى يبقى من كان يعبد الله من بَرٍّ أو فاجر، فيقال لهم: ما يحبسكم وقد ذهب الناس؟ فيقولون: فارقناهم، ونحن أحوجُ منا إليه اليوم، وإنَّا سمعنا مناديًا ينادي: ليَلْحقْ كلُّ قوم بما كانوا يعبدون، وإنما ننتظر ربَّنا، قال: فيأتيهم الجَبَّار في صورة غير صورتِه التي رأوه فيها أولَ مرة، فيقول: أنا ربُّكم، فيقولون: أنت ربُّنا، فلا يُكَلِّمُه إلا الأنبياء، فيقول: هل بينكم وبينه آيةٌ تعرفونه؟ فيقولون: الساق، فيَكشِفُ عن ساقه، فيسجد له كلُّ مؤمن، ويبقى من كان يسجد لله رِياءً وسُمْعَة، فيذهب كيما يسجد، فيعود ظهرُه طَبَقًا واحدًا، ثم يؤتى بالجسر فيُجْعَل بين ظَهْرَي جهنم»، قلنا: يا رسول الله، وما الجسر؟ قال: «مَدْحَضةٌ مَزَلَّةٌ، عليه خطاطيفُ وكَلاليبُ، وحَسَكَةٌ مُفَلْطَحَةٌ لها شوكةٌ عُقَيْفاء تكون بنَجْد، يقال لها: السَّعْدان، المؤمن عليها كالطَّرْف وكالبَرْق وكالرِّيح، وكأَجاويد الخيل والرِّكاب، فناجٍ مُسَلَّمٌ، وناجٍ مَخْدوشٌ، ومَكْدُوسٌ في نار جهنم، حتى يمرَّ آخرُهم يسحب سحبًا، فما أنتم بأشد لي مُناشدةً في الحق قد تبيَّن لكم من المؤمن يومئذ للجَبَّار، وإذا رأَوْا أنهم قد نَجَوْا، في إخوانهم، يقولون: ربنا إخواننا، كانوا يصلون معنا، ويصومون معنا، ويعملون معنا، فيقول الله تعالى : اذهبوا، فمن وجدتُم في قلبه مِثْقالُ دِينار من إيمان فأخرجوه، ويُحَرِّمُ اللهُ صُوَرَهم على النار، فيأتونهم وبعضُهم قد غاب في النار إلى قدمِه، وإلى أنصاف ساقَيْه، فيُخْرِجون مَن عَرَفوا، ثم يعودون، فيقول: اذهبوا فمَن وجدتُم في قلبه مِثْقال نصف دينار فأخرجوه، فيُخْرِجون مَن عَرَفوا، ثم يعودون، فيقول: اذهبوا فمن وجدتم في قلبه مِثْقال ذرة من إيمان فأخرجوه، فيُخْرِجون مَن عَرَفوا» قال أبو سعيد: فإنْ لم تُصَدِّقوني فاقرءوا: {إنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وإنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا} «فيشفعُ النبيُّون والملائكة والمؤمنون، فيقول الجَبَّار: بَقِيَتْ شفاعتي، فيَقْبِض قَبْضَةً من النار، فيُخْرِجُ أقوامًا قدِ امْتَحَشُوا، فيُلْقَوْن في نهرٍ بأفواه الجنة، يقال له: ماء الحياة، فيَنْبُتون في حافَّتَيْه كما تَنْبُتُ الحِبَّة في حَمِيل السَّيْل، قد رأيتُموها إلى جانب الصَّخْرة، وإلى جانب الشجرة، فما كان إلى الشمس منها كان أخضر، وما كان منها إلى الظِّلِّ كان أبيض، فيخرجون كأنَّهم اللؤلؤ، فيُجعل في رقابهم الخَوَاتيم، فيَدخلون الجنة، فيقول أهل الجنة: هؤلاء عُتَقاءُ الرحمن، أدخلهم الجنةَ بغير عَمَلٍ عملوه، ولا خيرٍ قَدَّموه، فيقال لهم: لكم ما رأيتم ومثلُه معه».

ترجمه

از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: گفتیم: یا رسول الله، آیا در قیامت پروردگارمان را می بینیم؟ ایشان فرمود: «هَلْ تُضَارُونَ فِي رُؤْيَةِ الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ إِذَا كَانَتْ صَحْوًا»: «آيا وقتى آسمان صاف باشد، در ديدن خورشيد و ماه مزاحمتی برای یکدیگر دارید؟» گفتيم: خير، فرمود: «فَإَنَّكُمْ لاَ تُضَارُونَ فِي رُؤْيَةِ رَبِّكُمْ يَوْمَئِذٍ، إِلاَّ كَمَا تُضَارُونَ فِي رُؤْيَتِهِمَا»: «پس شما همانگونه كه امروز در ديدن خورشيد و ماه مزاحمتی برای هم ندارید، در آخرت نيز در ديدن پروردگارتان مزاحمتی برای یکدیگر نخواهيد داشت». آنگاه فرمود: «يُنَادِي مُنَادٍ: لِيَذْهَبْ كُلُّ قَوْمٍ إِلَى مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ، فَيَذْهَبُ أَصْحَابُ الصَّلِيبِ مَعَ صَلِيبِهِمْ، وَأَصْحَابُ الأَوْثَانِ مَعَ أَوْثَانِهِمْ، وَأَصْحَابُ كُلِّ آلِهَةٍ مَعَ آلِهَتِهِمْ، حَتَّى يَبْقَى مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ، مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، وغُبَّرَاتٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، ثُمَّ يُؤْتَى بِجَهَنَّمَ تُعْرَضُ كَأَنَّهَا سَرَابٌ، فَيُقَالُ لِلْيَهُودِ: مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟ قَالُوا: كُنَّا نَعْبُدُ عُزَيْرَ ابْنَ اللهِ، فَیُقَالَ: كَذَبْتُمْ، لَمْ يَكُنْ للهِ صَاحِبَةٌ وَلاَ وَلَدٌ، فَمَا تُرِيدُون؟ قَالُوا: نُرِيدُ أَنْ تَسْقِيَنَا، فَيُقَالُ اشْرَبُوا، فَيَتَسَاقَطُونَ فِي جَهَنَّمَ، ثُمَّ يُقَالُ لِلنَّصَارَى: مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟ فَيَقُولونَ: كُنَّا نَعْبُدُ الْمَسِيحَ ابْنَ اللهِ، فَيُقَال: كَذَبْتُمْ، لَمْ يَكُنْ للهِ صَاحِبَةٌ، وَلاَ وَلَدٌ، فَمَا تُرِيدُونَ؟ فَيَقُولُونَ: نُرِيدُ أَنْ تَسْقِيَنَا، فَيُقَالُ: اشْرَبُوا، فَيَتَسَاقَطُونَ فِي جَهَنَّمَ، حَتَّى يَبْقَى مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، فَيُقَالُ لَهُمْ: مَا يَحْبِسُكمْ وَقَدْ ذَهَبَ النَّاس؟ فَيَقولُونَ: فَارَقْنَاهُمْ، وَنَحْنُ أَحْوَجُ مِنَّا إِلَيْهِ الْيَوْمَ، وَإِنَّا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي: لِيَلْحَقْ كلُّ قَوْمٍ بِمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ، وَإِنَّمَا نَنْتَظِرُ رَبَّنَا»: «در آخرت به مردم دستور داده مى شود: كه هر قومى به سوى آنچه عبادت می کرده، برود؛ بنابراین پيروان صليب با صليب شان مى روند و بت پرست ها با بت هاى خود مى روند و پيرو هر معبودى به معبود خود ملحق مى گردد، تا اينكه تنها كسانى باقى مى مانند كه فقط الله را عبادت می کردند اعم از اينكه نيكوكار يا بدكار بوده اند و بخشى از اهل كتاب نيز باقى مى مانند؛ در اين وضعیت دوزخ حاضر و آماده مى شود و مانند سراب عرضه می گردد و به يهودی ها گفته مى شود: چه چیزی را عبادت می کردید؟ مى گويند: ما عزير پسر الله را عبادت مى كرديم؛ گفته می شود: دروغ گفتيد، الله همسر و فرزندی ندارد؛ اکنون چه مى خواهيد؟ مى گويند: مى خواهيم به ما آب بدهيد؛ به ايشان گفته مى شود: آب بنوشید که درنتیجه، پشت سر هم به دوزخ مى افتند؛ سپس به نصارى گفته مى شود: چه چيزى را عبادت مى كرديد؟ مى گويند: ما مسيح پسر الله را عبادت مى كرديم؛ گفته مى شود: دروغ گفتيد، هيچگاه الله داراى همسر و فرزند نبوده است؛ اکنون چه مى خواهيد؟ مى گويند: مى خواهيم به ما آب بدهيد؛ به ايشان گفته مى شود: آب بنوشيد که درنتیجه، پشت سر هم به دوزخ مى افتند؛ تا اينكه تنها كسانى مى مانند كه فقط الله را عبادت كرده اند، اعم از نيكوكار يا بدكار؛ به ايشان گفته مى شود: چه چیزی شما را از رفتن بازداشته است درحالی که مردم رفته اند؟ مى گويند: ما در دنيا از ايشان جدا گشتيم و امروز به این جدایی از آنها بيشتر نيازمندیم؛ و ما شنيديم كه منادی ندا می دهد که هر قومی به کسی ملحق شود که او را عبادت می کرده است؛ و ما منتظر پروردگار هستیم». سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَيَأْتِيهِمُ الْجَبَّارُ فِي صُورَةٍ غَيْرَ صُورَتِهِ الَّتِي رَأَوْهُ فِيهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ؛ فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ، فَيَقُولُون: أَنْتَ رَبُّنَا، فَلاَ يُكَلِّمُهُ إِلاَّ الأَنْبِيَاءُ، فَيَقُولُ: هَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَه آيةٌ تَعْرِفُونَهُ؟ فَيَقُولُونَ: السَّاقُ؛ فيَكْشِفُ عَنْ سَاقِهِ، فَيَسْجُدُ لَهُ كُلُّ مُؤْمِنٍ، وَيَبْقَى مَنْ كَانَ يَسْجُدُ للهِ رِيَاءً وَسُمْعَةً؛ فَيَذْهَبُ كَيْما يَسْجُدَ، فَيَعُودُ ظَهْرُهُ طَبَقًا وِاحِدًا، ثُمَّ يُؤْتَى بِالْجِسْر فَيُجْعَلُ بَيْنَ ظَهْرَيْ جَهَنَّمَ»: «آنگاه الله جبار در صورتی جز صورتی که بار اول او را دیدند، نزد آنان می آید و مى گويد: من پروردگار شما هستم؛ آنها مى گويند: تو پروردگار ما هستى و جز پيامبران كسى با الله سخن نمی گوید؛ الله متعال مى فرمايد: آيا بين شما و الله نشانه اى وجود دارد كه بوسيله آن او را بشناسيد؟ مى گويند: ساق. آنگاه الله متعال پرده از ساق خود بر می دارد و همه ی مومنان برای او سجده می کنند و تنها کسانی باقی می مانند که (در دنيا) از روی ريا و طلب شهرت برای الله سجده مى کردند؛ و چون می خواهند به سجده بروند، پشت شان به صورت يکپارچه در مى آيد (و قادر به سجده بردن نخواهند بود) آنگاه پل را مى آورند و در وسط دوزخ قرار مى دهند». گفتیم: یا رسول الله، اين پل چيست؟ فرمود: «مَدْحَضَةٌ مَزِلَّةٌ، عَلَيْهِ خَطَاطِيفُ وَكَلاَلِيبُ، وَحَسَكَةٌ مُفَلْطَحَةٌ لَهَا شَوْكَةٌ عُقَيْفَاءُ تَكُونُ بِنَجْدٍ، يُقَالُ لَهَا: السَّعْدَانُ، الْمُؤْمِنُ عَلَيْهَا كَالطَّرْفِ وَكَالْبَرْقِ وكَالرِّيحِ، وَكَأَجَاوِيدَ الْخَيْلِ وَالرِّكَابِ، فَنَاجٍ مُسَلَّمٌ، وَنَاجٍ مَخْدُوشٌ، وَمَكْدُوسٌ فِي نَارِ جَهَنَّمَ، حَتَّى يَمُرَّ آخِرُهُمْ يُسْحَبُ سَحْبًا، فَمَا أَنْتُمْ بَأَشَدَّ لِي مُنَاشَدَةً فِي الْحَقِّ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنَ الْمؤْمِنِ يَوْمَئِذٍ لِلْجَبَّارِ، فَإِذَا رَأَوْا أَنَهُمْ قَدْ نَجَوْا، وَبَقِيَ إِخْوَانُهُمْ، يَقُولُونَ: رَبَّنَا إِخْوَانُنَا، كَانُوا يُصَلُّونَ مَعَنَا، وَيَصُومُونَ مَعَنَا، وَيَعْمَلُونَ مَعَنَا؛ فَيَقُولُ اللهُ - تَعَالَى -: اذْهَبُوا، فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ دِينَارٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ، وَيُحَرِّمُ اللهُ صُوَرَهمْ عَلَى النَّارِ، فَيَأْتُونَهُمْ وَبَعْضُهُمْ قَدْ غَابَ فِي النَّارِ إِلَى قَدَمِهِ، وَإِلَى أَنْصَافِ سَاقَيْهِ، فَيُخْرِجُونَ مَنْ عَرَفوا، ثُمَّ يَعُودُونَ، فَيَقُولُ: اذْهَبُوا فَمَنْ وَجَدْتُم فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ نِصْفِ دِينَارٍ فَأَخْرِجُوهُ؛ فَيُخْرِجُونَ مَنْ عَرَفُوا، ثُمَّ يَعُودُونَ، فَيَقُولُ: اذْهَبُوا فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ؛ فَيُخْرِجُونَ مَنْ عَرَفُوا»: «جايى است خطرناک و لغزنده كه بروى آن قلاب هاى تيز آهنى و خارهايى وجود دارد كه داراى نوک تيز و تنه ضخيم مى باشد و اين خارها قلاب هايى دارند كه مانند خارهايى است كه در نجد وجود دارند و به آنها (السعدان) مى گويند؛ مومنان به سرعت يک بار چشم بهم زدن و برق و باد و اسب هاى تيزرو و يا شتر از روى پل عبور مى کنند، بعضى از آنان به سلامت عبور مى كنند و بعضى ديگر، با بدن زخمى شده به آخر پل مى رسند و عدّه اى در دوزخ مى افتند، تا اينكه آخرين نفر آنها کشیده می شود. در آن روز شما بیش از من در مورد حقی که برای تان در مورد مومن آشکار شده، از الله جبار مطالبه نمی کنید؛ همين كه می بینند نجات يافته اند ولى برادران (مسلمان شان) باقى مانده اند، مى گويند: پروردگارا، برادران ما، با ما نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و همراه ما كارهاى نيک انجام مى دادند؛ الله متعال مى فرمايد: برويد و هركس را كه به اندازه ی وزن دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ این درحالی است که الله (سوزاندن) چهره ی مومنان را بر آتش دوزخ حرام کرده است؛ بنابراین نزد آنها می روند و آنان را در وضعیتی می یابند که بعضى از آنان پاهای شان در آتش فرو رفته است و بعضى ديگر تا نصف ساق شان در آتش مى باشد؛ آنگاه هر كسى را كه شناسايى کردند بيرون مى آورند و سپس بر مى گردند؛ آنگاه الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس را كه به اندازه ی نصف دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ بنابراین کسانی را که شناسایی می کنند بيرون مى آورند سپس باز مى گردند؛ الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس كه به اندازه ی ذرّه اى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ خارج كنيد، بنابراین آنانی را که شناسایی می کنند، بيرون مى آورند». ابوسعید می گوید: اگر سخن مرا باور ندارید، این آیه را بخوانید: «إِنَّ اللهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا» [نساء: 40] «بی گمان، الله به اندازۀ ذره ای [به بندگانش] ستم نمی کند و اگر کار نیکی باشد، آن را دو چندان می کند». رسول الله صلی الله علیه وسلم در ادامه فرمود: «فَيَشْفَعُ النَّبِيُونَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَالْمُؤْمِنُونَ، فَيَقُولُ الْجَبَّارُ: بَقِيَتْ شَفَاعَتِي، فَيَقْبِضُ قَبْضَةً مِنَ النَّارِ، فَيُخْرِجُ أَقْوَامًا قَدِ امْتُحِشُوا، فَيُلْقَوْنَ فِي نَهَرٍ بِأَفْوَاهِ الْجَنَّةِ، يُقَالُ لَهُ: مَاءُ الْحَيَاةِ، فَيَنْبُتُونَ فِي حَافَتَيهِ كَمَا تَنْبُتُ الْحِبَّةُ فِي حَمِيلِ السَّيْلِ، قَدْ رَأَيْتُمُوهَا إِلَى جَانِبِ الصَّخْرَةِ، وإِلَى جَانِبِ الشَّجَرَةِ، فَمَا كَانَ إِلَى الشَّمْسِ مِنْهَا كَانَ أَخْضَرَ، وَمَا كَان مِنْهًا إِلَى الظِّلِّ كَانَ أَبْيَضَ، فَيَخْرُجُونَ كَأَنَّهُمُ اللُّؤْلُؤُ، فَيُجْعَلُ فِي رِقَابِهِمِ الْخَوَاتِيمُ، فَيَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ، فَيَقُولُ أَهْلُ الْجَنَّةِ: هؤُلاَءِ عُتَقَاءُ الرَّحْمنِ، أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ بَغَيْرِ عَمَلٍ عَمِلُوهُ، وَلاَ خَيْرٍ قَدَّمُوهُ، فَيُقَالُ لَهُمْ: لَكُمْ مَا رَأَيْتُمْ وَمِثْلُهُ مَعَهُ»: «پيامبران و ملائکه و مومنان شفاعت مى كنند. آنگاه الله جبار مى فرمايد: شفاعت من باقى مانده است؛ بنابراین مشتی از آتش بر می دارد که در اثر آن اقوامی از دوزخ بيرون مى آيند که سوخته و سياه شده اند و در رودى كه در جلو درهاى بهشت قرار دارد و به آب حيات معروف است انداخته مى شوند که در اثر آن در كنار اين نهر زنده و شاداب مى گردند، چنانكه دانه در آنچه سیل حمل می کند رشد می کند و آن را در کنار سنگ و کنار درخت می بینید و قسمتى از آن كه رو به خورشيد است سبز مى گردد و طرفى كه رو به سايه است سفيد مى باشد؛ وقتى از نهر بيرون می آیند مانند دُرّ مى درخشند و مهره هايى در گردن شان قرار داده مى شود و داخل بهشت مى شوند و اهل بهشت مى گويند: اينها آزاد شدگان الله رحمن هستند که الله آنان را بدون اينكه عملی انجام داده باشند یا خیری که پیش فرستاده باشند، وارد بهشت نموده است؛ به آنان گفته مى شود: آنچه می بیند و مانند آن برای شما می باشد».

شرح

تعدادی از صحابه از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیدند: یا رسول الله، آیا در قیامت پروردگارمان را می بینیم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان فرمود: بله، پروردگارتان را در روز قیامت می بینید، همانگونه كه خورشيد را در نیم روز و ماه شب چهارده را بدون هیچگونه مزاحمتی برای هم می بینید. این تشبیه در مواردی چون وضوح و آشکار بودن و برطرف نمودن شک و تردید و هرگونه مزاحمت در این مورد می باشد. و درواقع تشبیهِ دیدنِ یک چیز به دیدنِ چیزی دیگر، نه تشبیه چیزی که دیده می شود به چیز دیگر می باشد. و این دیدن غیر از آن است که برای دوستان الله در بهشت و به عنوان ثواب و پاداش میسر می گردد؛ و این دیدن برای جدا نمودن و تمییز کسانی که الله را در دنیا عبادت می کردند از کسانی است که جز الله را عبادت می کردند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که روز قیامت منادی ندا می دهد که: هرکس چیزی جز الله را عبادت می کرده، باید به دنبال آن برود. و در روایت صحیح آمده که: الله این ندا را می دهد. در نتیجه کسانی که بت ها را به جای الله عبادت می کردند، گرد آمده و در آتش جهنم انداخته می شوند. تا اينكه تنها كسانى باقى مى مانند كه فقط الله را عبادت می کردند اعم از اينكه نيكوكار يا بدكار بوده باشند، همچنین بخش اندکی از اهل كتاب (یهود و نصاری) نيز باقى مى مانند؛ اما اکثر اهل کتاب همراه بت های خود به جهنم انداخته می شوند. در اين وضعیت دوزخ حاضر و آماده مى شود و مانند سراب بر مردم عرضه می گردد؛ پس یهود آورده می شود و به آنها گفته مى شود: چه کسی را عبادت مى كرديد؟ مى گويند: ما عزير پسر الله را عبادت مى كرديم؛ به آنها گفته می شود: دروغ گفتيد که عزیر پسر الله است؛ الله همسر و فرزندی ندارد؛ سپس به آنان گفته می شود: اکنون چه مى خواهيد؟ مى گويند: مى خواهيم آب بنوشیم؛ پس اولین درخواست آنان آب است، زیرا سختی های پشت سر هم و گوناگون در این وضعیت، آنان را به شدت تشنه کرده است. در این میان جهنم همچون آب به چشم آنان می آید و به ايشان گفته مى شود: بروید به سوی آنچه می بینید و گمان می کنید آب است؛ بروید از آن بنوشید. آنها رفته و جهنم را درحالی می بینند که از شدت برافروختگی و تلاطم امواجش، خود را در هم می شکند. و آنها پشت سر هم به دوزخ مى افتند. پس از آنها به نصاری نیز همین گونه گفته می شود. تا اينكه تنها كسانى مى مانند كه فقط الله را عبادت كرده اند، چه آنان که مطیع بوده اند و چه آنان که نافرمان و گنه کار بوده اند. به ايشان گفته مى شود: چه چیزی سبب توقف شما در اینجا شده، درحالى كه مردم همه رفته اند؟ مى گويند: ما در دنيا از مردم جدا گشتيم و امروز بیشتر نیاز به دوری از آنان داریم؛ زیرا آنها الله را نافرمانی کرده و با فرمانش مخالفت نمودند و به همین دلیل ما با آنان دشمنی کردیم و دشمنی ما با آنها بخاطر الله و برای اطاعت از پروردگارمان است. و ما منتظر پروردگارمان هستیم که در دنیا عبادتش می کردیم. آنگاه الله متعال در غير از آن صورتى كه بار اول او را دیده بودند، نزد ایشان می آید؛ و این بیان صریحی است مبنی بر اینکه آنها الله متعال را در صورتی دیدند که او را بر مبنای آن می شناختند؛ قبل از اینکه این بار نزد آنها بیاید؛ و تاویل و تفسیر صورت جایز نیست، بلکه ایمان به آن بدون تعیین کیفیت، تشبیه، تحریف و تعطیل واجب است. وقتی الله متعال نزد ایشان می آید، مى فرماید: من پروردگار شما هستم؛ ايشان هم مى گويند: تو پروردگار ما هستى؛ و از این مساله خوشحال و شادمان اند. در این لحظه فقط پيامبران با الله متعال سخن می گویند؛ و الله متعال به آنان مى فرمايد: آيا در بين شما و الله نشانه اى وجود دارد كه بوسيله آن او را بشناسيد؟ مى گويند: ساق. آنگاه الله پرده از ساق خود بر می دارد و همه ی مومنان آن را شناخته و برای او سجده می کنند، اما منافقانی كه در دنيا به خاطر ريا و مردم سجده مى بردند، باقى مى مانند و از سجده منع می شوند و پشت شان به صورت يکپارچه در مى آيد و قادر به خم کردن آن و سجده بردن نخواهند بود؛ زیرا آنها در دنیا واقعا برای الله سجده نمی کردند، بلکه برای اهداف و اغراض دنیوی چنین می کردند. در اینجا ساق به عنوان یکی از صفات الله ثابت گشت و این حدیث و امثال آن، در واقع تفسیر این قول الله متعال است: «يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ» [قلم: 42] «روزی که ساق [که هیچ چیز مانند آن نیست] آشکار می گردد و [مردم] به سجده فراخوانده می شوند؛ ولی [کافران و منافقان] نمی توانند [سجده کنند]». و در اینجا تفسیر ساق به شدت و بلا و مشکل و سختی، تفسیر راجح نیست، بلکه با این وجود باید صفت ساق را برای الله متعال از سنت ثابت دانست. حال آنکه دلالت آیه بر صفت ساق، راجح و صحیح تر است. اما به هیچ عنوان نباید برای آن کیفیتی را ذکر نمود یا آن را تشبیه به چیزی نمود یا تحریف و تعظیل کرد. سپس صراط را می آورند و آن را در وسط جهنم قرار می دهند؛ این پل چنان است که قدم ها نمی توانند بر روی آن ثابت و استوار بمانند. بر روى آن قلاب هاى تيز آهنى وجود دارد که این قلاب ها افراد را می گیرند و به درون جهنم می برند. همچنین خارهای نوک تیز، ضخیم و پهنی بر روی این پل قرار دارد. مردم بر حسب میزان ایمان و اعمال شان از این پل عبور می کنند. آنکه ایمان کامل داشته و عملش خالص برای الله متعال بوده، به سرعت يک بار چشم بهم زدن از روی جهنم عبور می کند؛ به همین ترتیب مردم بر حسب مراتب ایمان و عمل صالح از آن عبور می نمایند که در این حدیث گفته شده مانند برق، يا باد و غیره از آن عبور می نمایند. کسانی که از این پل عبور می کنند، چهار گروه اند: اول: کسانی که بدون هیچ اذیت و آزاری از آن می گذرند که البته سرعت عبور اینها متفاوت است چنانکه گذشت. دوم: کسانی که زخمی و مجروح از آن عبور می کنند، البته زخم اینها خفیف است؛ یعنی از حرارت جهنم آسیب دیده اند و یا در اثر چنگال ها و قلاب های پل. سوم: کسانی که با قدرت به درون جهنم پرت می شوند. چهارم: کسانی که بر روی پل کشانده شده و اعمال شان قادر به حمل شان نیست. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «در آن روز شما بیش از من در مورد حقی که برای تان در مورد مومن آشکار شده، از الله جبار مطالبه نمی کنید»؛ این از رحمت و لطف و کرم الله متعال است که به بندگان مؤمن خود اجازه می دهد تا برای آن دسته از برادران خود که بخاطر جرم ها و جنایات شان در آتش افتاده اند، طلب عفو و بخشش نمایند. با وجود اینکه آنها در حق الله جنایت کردند، اما الله به مؤمنانی که از آتش و ترس صراط نجات یافته اند، الهام می کند که برای آن دوزخیان طلب شفاعت نمایند و الله به آنها اجازه این شفاعت را می دهد. و این از رحمت الله متعال نسبت به آنهاست. آنها می گویند: «پروردگارا، برادران ما، با ما نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و همراه ما كارهاى نيک انجام مى دادند»؛ یعنی: کسانی که با مسلمانان نماز نخوانده و روزه نمی گرفتند، مشمول شفاعت قرار نمی گیرند و از الله درخواست بخشش برای آنها نمی شود؛ و این یعنی کسانی که مومنان برای آنها نزد الله متعال تقاضای بخشش و شفاعت در حق شان می کنند، مؤمن و موحد بوده اند، زیرا اینها می گویند: «اين برادران ما در دنيا با ما نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند»؛ اما مرتکب برخی گناهان می شدند که ورود به دوزخ را بر آنها واجب کرده است. و این ردی است بر دیدگاه دو گروه گمراهِ خوارج و معتزله که می گویند: هرکس به جهنم برود دیگر از آن خارج نخواهد شد و کسی که مرتکب گناه کبیره شود، برای همیشه در آتش خواهد بود. در ادامه الله متعال به آنها مى فرمايد: «برويد و هركس را كه به اندازه ی وزن دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ این درحالی است که الله (سوزاندن) چهره ی مومنان را بر آتش دوزخ حرام کرده است؛ بنابراین نزد آنها می روند و آنان را در وضعیتی می یابند که بعضى از آنان قدم های شان در آتش فرو رفته است و بعضى ديگر تا نصف ساق شان در آتش مى باشد؛ آنگاه هر كسى را كه شناسايى کردند بيرون مى آورند و سپس بر مى گردند؛ سپس الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس را كه به اندازه ی نصف دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ بنابراین کسانی را که شناسایی می کنند بيرون مى آورند سپس باز مى گردند؛ الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس كه به اندازه ی ذرّه اى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ خارج كنيد، بنابراین آنانی را که شناسایی می کنند، بيرون مى آورند». و در این هنگام است که ابوسعید خدری می گوید: اگر سخن مرا باور ندارید، این آیه را بخوانید: «إِنَّ اللهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا): «بی گمان، الله به اندازۀ ذره ای [به بندگانش] ستم نمی کند و اگر کار نیکی باشد، آن را دو چندان می کند». استناد ابوسعید به این آیه آشکار است؛ اینکه اگر بنده ای یک ذره ایمان در قلبش باشد، الله آن را دو چندان نموده و به سبب همان او را نجات می دهد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «پس پيامبران و ملائکه و مومنان شفاعت مى كنند». این بخش به صراحت بیان می کند که این سه گروه شفاعت می کنند؛ اما باید دانست که شفاعت هرکسی واقع نمی شود، مگر پس از آنکه الله به او اجازه دهد. همچنان که پیش تر گذشت که مؤمنان برای شفاعت در مورد دوزخیان از الله اجازه می گیرند و این مساله را مطالبه می کنند و الله به آنها اجازه می دهد و می فرماید: بروید و هرکس را یافتید که ...تا پایان آن. «آنگاه الله جبار مى فرمايد: شفاعت من باقى مانده است؛ بنابراین مشتی از آتش بر می دارد که در اثر آن اقوامی از دوزخ بيرون مى آيند که سوخته و سياه شده اند». منظور از شفاعت الله، رحمت او به کسانی است که عذاب می شوند و الله متعال آنها را از آتش خارج می کند. اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فيقبض قبضة» مشت و قبضه را برای الله ثابت می کند. و در کتاب الله متعال و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم نصوص بسیاری وجود دارد که صفت دست و مشت را برای الله ثابت می کند، اما تحریف گران و کسانی که بدنبال تأویل و تفسیر فاسد و نادرست اند، از پذیرفتن این مساله و ایمان آوردن به آن ابا می ورزند؛ و بزودی خواهند دانست که حق آن چیزی است که الله و رسولش گفته اند و آنها در این رابطه به گمراهی رفته اند. پس الله تعالی مشتی از آتش بر می دارد و گروه هایی که زغال شده و سوخته بودند، از آن بیرون می شوند. «و در رودى كه در جلو درهاى بهشت قرار دارد و به آب حيات معروف است انداخته مى شوند و در كنار اين نهر زنده و شاداب مى گردند»؛ یعنی در رودی که در اطراف بهشت است و معروف به آب حیات است انداخته می شوند؛ آب حیات یعنی آبی که هر که در آن بیفتد زنده می شود. اینجاست که گوشت ها، چشم ها و استخوان های آنان که در آتش سوزانده شده بود، در این رود رشد می کند. می فرماید: «چنانكه دانه در آنچه سیل حمل می کند رشد می کند و آن را در کنار سنگ و کنار درخت می بینید و قسمتى از آن كه رو به خورشيد است سبز مى گردد و طرفى كه رو به سايه است سفيد مى باشد». منظور: سرعت رشد گوشت های آنها است، زیرا سرعت رشد گیاه در میان گل و لایی که سیل با خود می آورد بسیار زیاد است و بخشی که در سایه قرار می گیرد سفید و بخشی که رو به خورشید می باشد سبز است. و این بخاطر ضعف و رقت آن است و لزوما اینطور نیست که رشد گوشت آنها نیز اینگونه باشد - چنانکه برخی گفته اند: آن بخشی که طرف بهشت است، سفید و بخشی که طرف آتش است، سبز است - بلکه مراد تشبیه آنها به سرعت خروج و رقت آن است. از این رو فرمود: «وقتى كه از نهر بيرون آمدند مانند دُرّ مى درخشند». یعنی آنقدر پوست شان شاداب و زیبا می شود که چون مروارید می درخشند. «و مهره هايى در گردن شان قرار داده مى شود»؛ و چنانچه در روایت دیگری آمده است، روی این مهرها نوشته شده: «عتقاء الرحمن من النار»: «آزاد شدگان الله رحمن از آتش». می فرماید: «آنها داخل بهشت مى شوند و اهل بهشت مى گويند: اينها آزاد شدگان الله رحمن هستند که الله آنان را بدون اينكه عملی انجام داده باشند یا خیری که پیش فرستاده باشند، وارد بهشت نموده است»؛ یعنی اینها در دنیا کار نیکی انجام نداده اند، اما اصل ایمان که عبارت از شهادت و گواهی لا اله الا الله و ایمان به پیامبرشان است، با خود دارند. در پایان می فرماید: «به آنان گفته می شود: آنچه می بیند و مانند ان برای شما می باشد». یعنی آنان وارد اماکنی از بهشت می شوند که خالی است، از این رو به آنان چنین گفته می شود.

شرح: العربية

سأل بعضُ الصحابة النبيَّ صلى الله عليه وسلم: هل نرى ربَّنا يوم القيامة؟ فقال لهم النبي صلى الله عليه وسلم: نعم ترون ربكم يوم القيامة كما ترون الشمس في منتصف النهار والقمر ليلة البدر من غير ازدحام ولا منازعة، والتشبيه إنما وقع في الوضوح وزوال الشك والمشقة والاختلاف، فهو تشبية للرؤية بالرؤية لا للمرئي بالمرئي. وهذه الرؤية غير الرؤية التي هي ثواب للأولياء وكرامة لهم في الجنة؛ إذ هذه للتمييز بين مَن عبد الله وبين من عبد غيره. ثم أخبر رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه ينادي مناد يوم القيامة: من كان يعبد شيئا من دون الله فليتبعه، وفي رواية صحيحة: أن الله هو الذي ينادي سبحانه، فيُجمع من كان يعبد الأصنام من دون الله ويُقذفون في نار جهنم. فلا يبقى إلا من كان يعبد الله سواء كان مطيعًا أو عاصيًا وبعض بقايا قليلة من يهود ونصارى، وأما معظمهم وجُلُّهم فقد ذُهب بهم مع أوثانهم إلى جهنم، ويؤتى بجهنم تُعرض على الناس في ذلك الموقف كأنها سراب، فيجاء باليهود، فيقال لهم: مَن كنتم تعبدون؟ قالوا: كنَّا نعبدُ عُزَيرَ ابنَ الله. فيقال لهم: كذبتم في قولكم: عُزَيرُ ابنُ الله؛ فإن الله لم يتخذ زوجة ولا ولدًا، ثم يقال لهم: فماذا تريدون؟ فيقولون: نريد أن نشرب. وقد صار أول مطلبهم الماء؛ لأنه في ذلك الموقف يشتد الظمأ لتوالي الكربات، وترادف الشدائد المهولات، وقد مُثِّلت لهم جهنم كأنها ماء، فيقال لهم: اذهبوا إلى ما ترون وتظنونه ماء، فاشربوا. فيذهبون فيجدون جهنم يكسر بعضها بعضاً؛ لشدة اتقادها وتلاطم أمواج لهبها فيتساقطون فيها، ومثل ذلك يقال للنصارى بعدهم. حتى إذا لم يَبْق إلا مَن كان يعبد اللهَ من مطيع وعاص، فيقال لهم ما يوقفكم هذا الموقف وقد ذهب الناس؟ فيقولون: فارقنا الناس في الدنيا ونحن اليوم أحوج إلى مفارقتهم؛ وذلك لأنهم عصوا الله وخالفوا أمره، فعاديناهم لذلك، بغضاً لهم في الله، وإيثاراً لطاعة ربنا، ونحن ننتظر ربنا الذي كنا نعبده في الدنيا، فيأتيهم الله تعالى في صورة غير الصورة التي رأو فيها أول مرة، وفي هذا بيان صريح أنهم قد رأوه في صورة عرفوه فيها، قبل أن يأتيهم هذه المرة، ولا يصح تأويل الصورة، بل يجب الإيمان بها من غير تكييف ولا تمثيل ومن غير تحريف ولا تعطيل. فإذا أتاهم الله تعالى قال لهم: أنا ربكم. فيقولون: أنت ربنا، فرحًا بذلك واستبشارًا، وعند ذلك لا يكلمه سبحانه إلا الأنبياء، فيقول الله لهم: هل بينكم وبينه آيةٌ تعرفونه بها؟ فيقولون: الساق. فيكشف سبحانه عن ساقه فيعرفه المؤمنون بذلك فيسجدون له، وأما المنافقون الذين يراءون الناس بعبادتهم، فمُنعوا من السجود، وجُعلت ظهورهم طبقاً واحداً، لا يستطيعون الانحناء، ولا السجود؛ لأنهم ما كانوا في الحقيقة يسجدون لله في الدنيا، وإنما كانوا يسجدون لأغراضهم الدنيوية. ففي ذلك إثبات الساق صفة لله تعالى، ويكون هذا الحديث ونحوه تفسيراً لقوله تعالى: {يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ} وتفسير الساق في هذا الموضع بالشدة أو الكرب مرجوح، ويجب مع ذلك إثبات صفة الساق لله تعالى من السنة، ودلالة الآية على الصفة هو الراجح والأصح، وذلك من غير تكييف ولا تمثيل ومن غير تحريف ولا تعطيل. ثم يؤتى بالصراط، فيُجعل في وسط جهنم، وهذا الصراط لا تستمسك فيه الأقدام، ولا تثبت، وعلى هذا الصراط خطاطيف، وهو الحديدة المعقوفة المحددة؛ لأجل أن تمسك من أريد خطفه بها، فهي قريبة من الكلوب، وعلى الصراط أيضًا أشواك غليظة عريضة، يمر الناس على هذا الصراط على قدر إيمانهم وأعمالهم، فمن كان إيمانه كاملاً، وعمله صالحاً خالصاً لله، فإنه يمر من فوق جهنم كلمح البصر، ومن كان دون ذلك يكون مروره بحسب إيمانه وعمله، كما فُصِّل ذلك في الحديث، ومُثِّل بالبرق، والريح، إلى آخره. والمارون على الصراط أربعة أصناف: الأول: الناجي المسلَّم من الأذى، وهؤلاء يتفاوتون في سرعة المرور عليه كما سبق. والثاني: الناجي المخدوش، والخدش هو الجرح الخفيف، يعني: أنه أصابه من لفح جهنم، أو أصابته الكلاليب والخطاطيف التي على الصراط بخدوش. والثالث: المكدوس في النار، الملقى فيها بقوة. والرابع: الذي يُسحب على الصراط سحباً قد عجزت أعماله عن حمله. ثم قال صلى الله عليه وسلم: «فما أنتم بأشد لي مناشدة في الحق قد تبين لكم، من المؤمن يومئذ للجبار» هذا من كرم الله، ورحمته، حيث أذن لعباده المؤمنين في مناشدته وطلب عفوه عن إخوانهم الذين أُلقوا في النار، بسبب جرائمهم التي كانوا يبارزون بها ربهم، ومع ذلك أَلْهم المؤمنين الذين نجوا من عذاب النار وهول الصراط، ألهمهم مناشدته، والشفاعة فيهم، وأذن لهم في ذلك؛ رحمة منه لهم تبارك وتعالى. «يقولون: ربنا إخواننا الذين كانوا يصلون معنا، ويصومون معنا، ويعملون معنا» مفهوم هذا أن الذين لا يصلون مع المسلمين، ولا يصومون معهم، لا يشفعون فيهم، ولا يناشدون ربهم فيهم. وهو يدل على أن هؤلاء الذين وقعت مناشدة المؤمنين لربهم فيهم كانوا مؤمنين، موحدين؛ لقولهم: «إخواننا كانوا يصلون معنا، ويصومون معنا»، ولكن ارتكبوا بعض المآثم، التي أوجبت لهم دخول النار. وفي هذا رد على طائفتين ضالتين: الخوارج، والمعتزلة، في قولهم: إن من دخل النار لا يخرج منها، وإن صاحب الكبيرة في النار. فيقول الله تعالى لهم: اذهبوا، فمن وجدتُم في قلبه مقدار دِينار من إيمان فأخرجوه من النار، ويُحَرِّمُ اللهُ على النار أن تأكل وجوههم، فيأتونهم فيجدون بعضهم قد أخذته النار إلى قدمِه، وبعضهم إلى أنصاف ساقَيْه، فيُخْرِجون مَن عَرَفوا منهم، ثم يعودون، فيقول الله لهم: اذهبوا فمَن وجدتُم في قلبه مقدار نصف دينار من إيمان فأخرجوه من النار، فيُخْرِجون مَن عَرَفوا منهم، ثم يعودون، فيقول: اذهبوا فمن وجدتم في قلبه مقدار ذرة من إيمان فأخرجوه، فيُخْرِجون مَن عَرَفوا منهم، وعند ذلك قال أبو سعيد الخدري: فإنْ لم تُصَدِّقوني فاقرءوا: {إنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وإنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا} واستشهاد أبي سعيد بالآية ظاهر في أن العبد إذا كان معه مثقال ذرة من إيمان، فإن الله يضاعفه له، فينجيه بسببه. ثم قال: «فيشفع النبيون، والملائكة، والمؤمنون» وهذا صريح في أن هؤلاء الأقسام الثلاثة يشفعون، ولكن يجب أن يُعلم أن شفاعة أي شافع، لا تقع إلا بعد أن يأذن الله فيها، كما تقدم في مناشدتهم ربهم وسؤالهم إياه، ثم يأذن لهم فيقول: اذهبوا فمن وجدتم، إلى آخره. قوله: «فيقول الجبار: بقيت شفاعتي، فيقبض قبضة من النار، فيخرج أقواماً قد امتحشوا» والمراد بشفاعته تعالى رحمته لهؤلاء المعذبين، فيخرجهم من النار. قوله: «فيقبض قبضة» فيه إثبات القبض لله تعالى، وكم في كتاب الله تعالى وسنة رسوله صلى الله عليه وسلم من نص يثبت اليد والقبضة، ولكن أهل التأويل الفاسد المحرِّفين يأبون قبول ذلك، والإيمان به، وسوف يعلمون أن الحق ما قاله الله وقاله رسوله، وأنهم قد ضلوا السبيل في هذا الباب. فيقبض سبحانه قبضة من النار، فيخرج أقواماً قد احترقوا وصاروا فحما، قوله: «فيُلْقَوْن في نهرٍ بأفواه الجنة، يقال له: ماء الحياة، فينبتون في حافتيه» أي: فيُطرحون في نهر بأطراف الجنة يُعرف بماء الحياة، أي الماء الذي يحيي من انغمس فيه، وعند ذلك تنبت لحومهم وأبصارهم وعظامهم التي احترقت في النار بجانب هذا النهر، قوله: «كما تنبت الحبة في حميل السيل، قد رأيتموها إلى جانب الصخرة، وإلى جانب الشجرة، فما كان إلى الشمس منها كان أخضر، وما كان إلى الظل كان أبيض» يعني بذلك: سرعة خروج لحومهم؛ لأن النبت في حميل السيل - كما ذكر - يخرج بسرعة، ولهذا يكون من جانب الظل أبيض، ومن جانب الشمس أخضر، وذلك لضعفه ورقته، ولا يلزم أن يكون نبتهم كذلك - كما قاله بعضهم: بأن الذي من جانب الجنة يكون أبيض، والذي من جانب النار يكون أخضر - بل المراد تشبيههم بالنبت المذكور في سرعة خروجه، ورقته، ولذلك قال: «فيخرجون كأنهم اللؤلؤ» يعني: في صفاء بشرتهم، وحسنها. قوله: «فيجعل في رقابهم الخواتيم» وهذه الخواتيم يكتب فيها: «عتقاء الرحمن من النار» كما ذكر في الرواية الأخرى. قوله: «فيدخلون الجنة، فيقول أهل الجنة: هؤلاء عتقاء الرحمن، أدخلهم الجنة، بغير عمل عملوه، ولا خير قدموه» يعني: أنهم لم يعملوا صالحاً في الدنيا، وإنما معهم أصل الإيمان، الذي هو شهادة أن لا إله إلا الله والإيمان برسولهم. قوله: فيقال لهم: «لكم ما رأيتم، ومثله معه» يظهر أنهم يدخلون أماكن من الجنة خالية، ولهذا قيل لهم ذلك.

  • إثبات النداء لله تعالى، ومعلوم أن النداء هو رفع الصوت بالكلام، فهذا دليل قوي على إثبات تكلم الله تعالى حقيقة.
  • فيه إثبات رؤية الله تعالى في الآخرة للمؤمنين.
  • فيه دليل على أن الناس في ذلك اليوم يكونون على عقائدهم في الدنيا؛ لأن هؤلاء اليهود والنصارى لما سُئلوا عما كانوا يعبدون قالوا: عزيزاً ابن الله، والمسيح ابن الله. فهم لا يزالون يعتقدون أن عزيز ابن الله، وكذلك النصارى يظنون ذلك في المسيح.
  • إثبات الإتيان والمجيء لله عز وجل وهما صفتان خبريتان - من غير تحريف ولا تعطيل، ومن غير تكييف ولا تمثيل.
  • إثبات الصورة لله تعالى وهي صفة ذاتية خبرية - من غير تحريف ولا تعطيل، ومن غير تكييف ولا تمثيل.
  • إثبات الساق لله تعالى من غير تحريف ولا تعطيل، ومن غير تكييف ولا تمثيل.
  • الجبار من الأسماء الحسنى.
  • هذا الحديث نصٌّ في أن الإيمان في القلوب يتفاضل.
  • فيه حجة لأهل السنة على المرجئة حيث عُلم منه دخول طائفة من عصاة المؤمنين النار؛ إذ مذهب المرجئة أنه لا يضر مع الإيمان معصية، فلا يدخل العاصي النار.
  • فيه حجة على المعتزلة حيث دل على عدم تخليد العاصي في النار.
  • إثبات شفاعة النبيين، والملائكة، والمؤمنين، ولكن يجب أن يُعلم أن شفاعة أي شافع، لا تقع إلا بعد أن يأذن الله فيها.
  • فيه إثبات القبض لله تعالى.

موضوع‌ها

گزارش اشتباه

بیشتر